سلام زندگی
تقدیمش میکنم به همه دانشجویان، مهندسان، طراحان و ... . منتظر نظرات سازنده شما عزیزان هستم. مرسی http://autocad2020.blogfa.com
با سلام به همه دوستان گلم. امیدوارم خوبو خوشو سرحال باشین. یک وبلاگ گروهی میخوام بسازم که با هدف کمک به همدیگه و ایجاد
انگیزه برای فعلالیت های روزمره و یادگیری تکنیک های زندگی به همدیگه باشه لذا از همه کسانی که به موفقیت علاقمند هستند و میخواهند عضو وبلاگ
بشن خواهش میشه وارد وبلاگ بشن و به صورت خصوصی درخواست عضویت بدهند تا نام کاربری و پسورد بهشون
فرستاده بشه. ممنون از همه دوستان عزیز. آدر وبلاگ: http://movafagiyat91.blogfa.com
1. نسبت به همسر خود دیدگاه مثبت داشته باشید و همیشه کارهای مثبت او را ببینید و به دنبال آن نباشید که با ریزبینی نقطه ضعف او را پیدا کنید و او را سرزنش کنید، که او از زندگی دلسرد گردد. 2. این را بدانید که همسر شما یک امانت الهی نزد شما می باشد. در نگه داشتن امانت الهی تلاش نمائید. هیچ فردی امانت خدایی را تحقیر، تنیبه، سرزنش و... نمی کند. 3. با همسر خود بطور محترمانه صحبت کنید و هیچ موقع سعی نکنید همدیگر را سبک نمائید زیرا اگر شما برای یکدیگر احترام قائل نباشید فرزندان شما هم از رفتارتان الگو خواهند گرفت و نه تنها نسبت به پدر و مادر بلکه به سایرین نیز بی احترامی می کنند. 4. از قدیم الایام گفته اند: از هر دست بدهی از آن دست می گیری. روابط متقابل است، هر کرامت و بزرگواری را نثار همسرتان کنید او نیز همان را به شما ارزانی خواهد داشت. 5. هم با زبان و هم با عمل و رفتار مطلوب، به همسرتان نشان دهید که به او علاقه دارید. 6. بطور مستقیم و غیر مستقیم از صفات خوب همسرتان تعریف کنید تا او بداند که شما صفات خوب او را درک می نمائید. 7. در همه کارها با هم مشورت کنید و نظر یکدیگر را خواستار شوید و به نظر همدیگر احترام بگذارید. 8. بحث و جدل هیچ مشکلی را حل نمی کند پس بحث نکنید. 9. آقایان وقتی همسرتان در منزل کار می کند بطور مستقیم و غیر مستقیم به او بگوید که کارش برایتان ارزش دارد. 10. در زندگی قناعت داشته باشید و کاری نکنید تا با انتظارات بیهوده خود، همسرتان را آزار ببیند. 11. مبادا همسرتان را با فرد دیگری مقایسه کنید و دیگران را به رخ او بکشید. 12. مشتاقانه به حرفهای همدیگر گوش دهید زیرا گوش کردن یک هنر است. ساعتی را در طول شبانه روز برای گفتگوهای صمیمانه در نظر بگیرید. 13. حتما مناسبتهای مختلف را در ذهن داشته باشید و سعی کنید هدیه ای به همسرتان در هر یک از مناسبتها بدهید. از کتاب " یکصد کلید طلایی برای زندگی شیرین " نویسنده: حسن علی میرزا بیگی
آیا
کسانی که به قلههای موفقیت دست پیدا میکنند ویژگیهای خاصی دارند؟ آیا
موفقها نسبت به کسانی که موفقیتهای کمتری را در پرونده خود دارند،
آدمهای عجیب و غریبتری هستند؟ آیا ویژگیهای ناشناختهای در افراد باعث
میشود که آنها به سمت موفقیت سوق پیدا کنند؟ برخی از روانشناسان تصمیم
گرفتند افراد موفق و ویژگیهای آنها را بررسی کنند و ببینند آیا موفقها
خصوصیات مشترکی دارند یا خیر؟ آنها معتقدند تقریبا همه موفقها
تحسینبرانگیز و دوست داشتنیاند، اما آیا این دو ویژگی نشانه موفق شدن
هستند و موفقیت را تضمین میکنند؟ سایر ویژگیها چه هستند؟
خیلی بیشتر از آنچه که همه ما به آن اعتراف
کنیم، رفتارهایمان براساس میل درونیمان به تحتتاثیر قرار دادن دیگران شکل
میگیرد. این میل در محصولات مارک داری که استفاده میکنیم، کافه ها و
رستوران هایی که میرویم، خانه ها و ماشین هایی که میخریم و شغلی که
انتخاب میکنیم، منعکس میشود.اما آیا محصولات مارک دار، کافههای تجملی،
خانه ها و ماشینها اینقدر گیرا هستند؟ فردی عالیرتبه در شغلی که علاقهای
به آن ندارد، چطور بعضی از این چیزها توجه ما را یک تا دو دقیقه به خود
جلب میکند اما زیاد طول نمیکشد. چرا؟ چون دارایی های ملموس به اندازه کیفیات غیرملموس گیرا نیستند. سوالات زیر را در نظر بگیرید: او سوار یک پورشه آخرین مدل است، اما آیا واقعاً از عهده خرید این ماشین برمی آمده؟ متوجه منظورم شدهاید. وقتی پاسخی که به این سوالات میدهید، “خیر”
باشد، موضوعی که ابتدا به نظرتان بسیار گیرا میآمده، دیگر اینطور نخواهد
بود. حالا لحظهای وقت بگذارید و فردی را تجسم کنید که عاشق کارش است،
معمولاً لبخند بر لب دارد و از هر نفسی که میکشد لذت میبرد. آیا این فرد
توجهتان را جلب میکند؟ آیا مهم است که این آدم یک میلیونر نیست؟ در زیر به ۲۸ راه عالی برای تحت تاثیر قرار دادن اطرافیانتان اشاره
میکنیم. اگر این نکات را به طور مرتب رعایت کنید، نه تنها دیگران را تحت
تاثیر قرار میدهید، بلکه به شما کمک میکند انسان بهتری هم باشید. ۱-اُرجینال باشید. با خودتان صادق باشید. جودی گارلند
گفته است، “همیشه بهترین ورژن خودتان باشید به جای اینکه ورژن دوم یک نفر
دیگر باشید.” با این جمله زندگی کنید. اصلاً نمیتوانیدخودتان را جای دیگری
بگذارید. جای تنها کسی که میتوانید باشید، خودتان هستید. اگر خودتان
نباشید، یعنی واقعاً زندگی نمیکنید—فقط وجود دارید. و از خودتان بپرسید:
اگر آنچه که هستید را دوست ندارید، چرا بقیه باید دوستتان داشته باشند؟ ۲- به فکر دیگران باشید. اگر به فکر دیگران نباشید،
آنها هم به فکر شما نخواهند بود. هرچقدر بیشتر به بقیه کمک کنید، آنها
بیشتر برای کمک به شما راغب خواهند بود. عشق و محبت، عشق و محبت میآورد. ۳-کاری کنید بقیه احساس خوبی پیدا کنند. آدمها به ندرت یادشان میماند که چه کردهاید، اما همیشه یادشان میماند که چه حسی در آنها ایجاد کردهاید. ۴- صادق باشید و مسئولیت کارهایتان را بپذیرید. هیچکس
یک دروغگو را دوست ندارد. در دراز مدت همیشه حقایق روشن میشود و ماه
هیچوقت پشت ابر نمیماند. چه مسئولیت کارهایتان را گردن بگیرید یا نگیرید،
بالاخره اعمالتان روزی به گردنتان میافتند. ۵-مدام لبخند بزنید. همه آدمها دیدن یک لبخند طبیعی
را دوست دارند. وقتی یک غریبه مستقیم به صورتتان نگاه میکند و لبخند
میزند چه حسی پیدا میکنید؟ یکدفعه دیگر غریبه به نظر نمیرسد، درست است؟ ۶-به بزرگترها احترام بگذارید. به کوچکترها احترام
بگذارید. به همه احترام بگذارید. اینطور نیست که یک گروه خاص از یک طبقه
خاص اجتماعی فقط شایسته احترام باشند. با همه با همان درجه احترامی برخورد
کنید که به پدر و مادر بزرگتان میگذارید و همان میزان صبری را پیشه کنید
که برای فرزندتان دارید. مردم مهربانی شما را درک خواهند کرد. ۷-افراد را با اسم صدا کنید. آدمها شنیدن اسمشان از زبان دیگران را دوست دارند. پس سعی کنید اسامی را به خاطر بسپارید. ۸- بگویید “لطفاً” و “متشکرم.” این دو کلمه ساده باعث میشود خواستهای شما حالت خواهش پیدا کند و به مکالمات جدی حالت دوستانه میبخشد. ۹- در کارتان بهترین باشید. همیشه مبهوت موسیقیدانان،
نویسندهها، نقاشان، سخنگویان، مدیران، سرمایهگذاران، مهندسان، مادرها،
پدرها، ورزشکاران و… عالی میشوید. همه این افراد فقط یک وجه اشتراک دارند:
در کاری که میکنند بهترین هستند. اگر قرار است کاری را به بهترینش شکل
انجام ندهید، بهتر است اصلاً انجامش ندهید. در کار و سرگرمیهایتان بهترین
باشید. برای خودتان اعتباری بسازید، اعتباری برای بهترین بودن. ۱۰-اگر توانستید به دیگران کمک کنید. از هر دست که
بدهید از همان دست پس میگیرید. وقتی در زندگی شخصی تاثیر مثبت ایجاد
میکنید، این تاثیر مثبت به زندگی خودتان هم میرسد. کاری بکنید که فراتر
از شماست—کاری که از درد کسی کم میکند و شادترش میکند. همه آدمها شایسته
کمک هستند. ۱۱-در هر کاری که میکنید اثری از شخصیتتان ایجاد کنید.
مثل برند زدن روی کارتان میماند، برندی مخصوص خودتان. اگر بانمک و شوخ
هستید، به کارتان طنز اضافه کنید. اگر هنرمند هستید، کارتان را با تصویر
تزئین کنید. هر کاری که میکنید کمی از شخصبتتان را به آن اضافه کنید. ۱۲- به قولهایتان وفا کنید. بعضی از آدمها عادت
دارند قول کاری را بدهند که احتمال کمی دارد بتوانند انجامش دهند. قول
ایدآل را میدهند اما متوسط تحویل میدهند. اگر میخواهید ارزش خودتان را
در چشم دیگران بالا ببرید، باید خلاف این عمل کنید. سعی کنید ابتدا
تواناییهایتان را کمتر نشان دهید و بعد فراتر از آن تحویل بدهید. این باعث
میشود دیگران تصور کنند که همیشه فراتر از مسئولیت و وظیفهتان کار انجام
میدهید. ۱۳-سازماندهی داشته باشید. اگر سازماندهی نداشته باشید
چطور میتوانید کاری را انجام دهید؟ مطمئناً نمیتوانید. سعی کنید فضای
زندگی و کارتان را مرتب کرده و سازماندهی کنید. ۱۴- تحقیق کنید و سوال بپرسید. اینطور نباشید که
بااینکه هیچ از موضوعی اطلاع ندارید فقط سرتان را به نشانه دانستن تکان
میدهید. با تحقیق کردن از قبل خودتان را آماده کنید. و اگر بااینحال باز
متوجه چیزی نشدید، سوال کنید. افراد مقابلتان اشتیاق شما به دانستن را
ستایش خواهند کرد. ۱۵-دانش و اطلاعاتتان را با دیگران تقسیم کنید. باید
منبع اطلاعاتی برای اطرافیانتان باشید. اگر به اطلاعات لازم دسترسی دارید،
آن را فقط برای خودتان نگه ندارید. با دیگران تقسیمش کنید. ۱۶- مثبتاندیش باشید و روی آنچه درست است تمرکز کنید.
هر چیزی که در زندکی اتفاق میافتد، نه خوب است نه بد. فقط به دیدگاه شما
بستگی دارد. و مهم نیست که چه پیش میآید، همیشه آنطور که باید تمام
میشود. یا موفق میشوید یا درس میگیرید. پس مثبت اندیش باشید، قدردان نتایج خوشایند باشید و از بقیه آنها درس بگیرید. ۱۷- به حرفهای دیگران بااشتیاق گوش دهید. چشمهایتان
متمرکز، گوشهایتان تیز و تلفن همراهتان خاموش باشد. در دنیایی که
نمیتوانند آنطور که باید سریع پیش برود، آنهایی که برای شنیدن حرفهای
دیگران وقت میگذارند، همیشه موفق هستند. ۱۸-به شریک زندگیتان وفادار باشید. وفادار ماندن به رابطه نه تنها توجه و تحسین همگان را جلب میکند، بلکه پایهای سالم برای بقیه امور زندگیتان ایجاد میکند. ۱۹-طبیعت را دوست داشته باشید و از آن سپاسگذار باشید.
آنهایی که واقعاً طبیعت را دوست دارند، برای انسانها هم همان میزان
احترام را قائل خواهند بود. این یک راه مثبت برای زندگی کردن است و توجه
مردم را هم جلب میکند. ۲۰-هر روز برای خودتان وقت، انرژی و پول خرج کنید.
وقتی برای خودتان خرج کنید، هیچوقت بازنده نخواهید بود و به مرور زمان خط
سیر زندگیتان را تغییر خواهید داد. شما محصول چیزی هستید که میدانید. هر
زمان، انرژی و پول بیشتری برای به دست آوردن دانش هزینه کنید، تسلط بیشتری
به زندگیتان پیدا میکنید و برای اطرافیانتان ارزش بیشتری خواهید داشت. ۲۱-هرازگاهی بیدلیل مهربانی کنید. پول قهوه یک غریبه
را در کافه بپردازید. برای منشی شرکتتان گل بخرید تا بگوید “متشکرم.” به زن
سالخورده برای خرید کردن کمک کنید. هیچ چیز لذتبخشتر از نشاندن لبخند بر
لب انسانها نیست. ۲۲-آنهایی که شایستگی دارند را تحسین کنید. برای تحسین
کسانیکه برای درخشیدن در کاری بیش از حد تلاش کردهاند، کوشش کنید. همه
آدمها دوست دارند بشنوند کسی هست که تلاشهایشان را تحسین میکند. ۲۳-واضح صحبت کنید و ارتباط چشمی برقرار کنید. بیشتر
آدمها صبر گوش دادن به حرفهای کسی که هیچ از حرفهایش نمیفهمند را
ندارند. رمز و راز در حرف زدن هیچوقت ارتباطات قوی نمیسازد. ارتباط چشمی
نیز یکی از گیراترین شکلهای ارتباط فردی است. ارتباط چشمی اگر درست انجام
شود صمیمیت را وارد رابطههایتان خواهد کرد. ۲۴- همیشه در دسترس باشید. اگر آدمها نتوانند به شما
دسترسی داشته باشند، فراموشتان میکنند. در دسترس بودن شما برای دیگران
خیلی مهم است. همیشه در ارتباط با اطرافیانتان رفتاری مثبت و صبور داشته
باشید. ۲۵-بینیاز از غیر باشید. آزادی والاترین نعمت است و بینیازی بالاترین آزادی است. از این گذشته بسیار گیرا هم هست. ۲۶-از منابعی که در دسترس دارید، استفاده کنید.
آدمهای متوسط وقتی میبینند که یک فرد معلول شاد است، بسیار متعجب و
حیرتزده میشوند. چطور کسی با چنین محدودیت جسمی میتواند شاد باشد؟ پاسخ
در استفاده آنها از منابعی که در اختیار دارند نهفته است. ۲۷-بخشی از چیزی باشید که به آن اعتقاد دارید. این
میتواند هر چیزی باشد. یکی آن را در کمک به شهروندان میبیند، یکی در
ایمان و اعتقادات مذهبی، یکی در شرکت در گروههای پشتیبانی برای چیزهایی که
به آن اعتقاد دارند و بعضی عشق و علاقهشان را در کارشان میریزند. در هر
صورت، نتیجه روانشناختی یکسان است. آنها خود را درگیر چیزی کردهاند که
شدیداً به آن اعتقاد دارند. این درگیر شدن به زندگیشان مفهوم میدهد. ۲۸-بدون به رخ کشیدن، برای اعتقاداتتان پایداری کنید.
بله، میتوانید بدون اینکه سعی کنید اعتقاداتتان را به کسی تحمیل کنید، از
آن دفاع کنید. درمورد عقاید شخصیتان با کسی که درمورد آن سوال میکند حرف
بزنید اما سعی نکنید حرفتان را تحمیل کنید. برای ارزشهایتان ایستادگی کنید
و همیشه گوش بزنگ اطلاعات جدید باشید. جالبترین نکته درمورد این لیست این است که تقریباً همه چیزهایی که برای
تحتتاثیر قرار دادن دیگران به آن نیاز دارید، در خودتان نهفته است. پس
سعی کنید دست از تحتتاثیر قرار دادن دیگران با داراییهایتان بردارید و آنها را مجذوب شخصیت و طریقه زندگی کردنتان کنید.
همه
افراد تلاش میکنند زندگی شان را حفظ کنند و روزگارشان سرشار از آرامش و
شادی و سلامت باشد و با مشکلات، بیماریها، غمها و سختیها به نحوی مواجه
شوند که احساس موفقیت کنند و این از همان کودکی که با صدای گریه به
اطرافیان گرسنگی، تشنگی و بیماری و… خود را میفهمانیم و به مرور تحصیل
میکنیم ، شغل پیدا میکنیم، حرفه میآموزیم برای کسب درآمد و تامین معاش
زندگی نیازهایمان را تامین میکنیم و میخواهیم در زندگی پیشرفت کنیم،
آغاز میشود. اما برای تامین نیازهای روحیه
و روانمان چه کردهایم؟ با مشکلات چگونه کنار میآییم و چگونه آنها را حل
میکنیم؟ اصلا حل میکنیم یا میگذاریم مشکلات همان طور باقی بماند و به
شکل یک بیماری جلوه کند؛ مثل سردردهای عصبی، کمردرد، افسردگی، وسواس و…
وقتی نیازهایمان تامین نمیشود و یا به هدفمان نمیرسیم، واکنشی نشان
میدهیم؟ دسته ای از افراد تلاش میکنند و دنبال راه حل هستند (مسأله مدار و هیجان مدار):
گروهی به دنبال کشف علت و پیدا کردن راه حل میگردند و به نوعی به تلاش
دست میزنند. گروهی زیر بار فشار روانی و عامل ناکام کننده از بین
میروند. بعضی افراد هم مشکلات را جزء سرنوشت خود میدانند و معتقدند قضا و
قدر بوده؛ بنابراین تحمل میکنند. گروهی دچار اضطراب و تنش شده و تعادل
خود را از دست میدهند. واقعیت این است که مشکلات در زندگی همه وجود دارد.
بعد از یک آسمان آبی و روشن و نورانی یک آسمان سیاه و تاریک را پیش رو
داریم و بعد از یک هوای بارانی، یک هوای آفتابی. سیاه و سفید، بدی و خوبی،
شادی و غم، عشق و نفرت! کنار هم هستند. گاهی کودکی به دنیا میآید و گاهی
عزیزی از دست میرود. اینها طبیعت زندگی است. اما چه کسی موفق است؟ کسی که
از شادی احساس غرور نکند و از غم هم درمانده نشود. هر اتفاق و حادثهای
فلسفهای دارد. ممکن است از دل حادثه ای ناراحت کننده نعمتی بزرگ و خوشایند
بیرون آید. هیجانات خود را کنترل کنید سعی کنید از اتفاقات خوب خیلی بالا و پایین نپرید و از اتفاقات بد بیش از حد رنجور
نشوید. برای خلاص شدن از شر روحیه بد باید چه کرد؟ درد دل با دوست، تفریح
کردن، کار کردن، مطالعه و کمک گرفتن از کتاب یا فریاد زدن، دعواکردن، عصبی
شدن و …؟ مثلاً با خواهرمان بحثمان شده و نتوانستهایم به او چیزی بگوییم.
وقتی به خانه میآییم، سر کودکمان فریاد میزنیم(مکانیزم دفاعی
جابهجایی). وقتی مشکلی پپش میآید و افسردگی بر ما غلبه میکند. چه با خود
میگوییم؟ چه فایدهای دارد از رختخواب بیرون بیایم! هر از گاهی نگاهی به
ساعتمان میکنیم و همینطور زمان میگذرد و به هیچ کاری نرسیدهایم و هنوز
در رختخوابیم و یا در جمعی نشستهایم، اما هیچ حرفی برای گفتن نداریم!
البته اینکه انتظار داشته باشیم همیشه شاد ویا همیشه منطقی باشیم؛ کمی غیر
واقعی و کمال گرایانه است؛ اما مسائل، تجربههایی است که به ما فرصت رشد
میدهد. با دقت و توجه مشکل را حل کنید و نگذارید بماند و کهنه شود. گاه
برای آنکه از شر روحیه بد خلاص شویم، به تلاش و مداومت زیاد احتیاج داریم.
سخت است، اما شدنی است؛ فقط به تمرین و تکرار نیاز دارد. پله پله اما با
پشتکار و تلاش و تمرین. چقدر خوب است اگر در خانه جایی به خودمان اختصاص دهیم و هر اتفاق و
مشکلی که پیش آمد به آنجا پناه ببریم و خوب فکر و مشکل را از همه جوانب، با
هر کس و هر چیزی که هست، بررسی کنیم. اول برای خودمان و دوم برای طرف
مقابل ارزش و احترام قائل شویم و به این چشم نگاه کنیم که او یک انسان
است؛ پس قبل از هر چیز به انسانیت خود و طرف مقابلمان احترام بگذاریم و قبل
از پرخاش، دعوا، خشم و ناسزا موضوع را بررسی و تجزیه و تحلیل کنیم؛ شاید
از پس این مشکل یک راه حل و یک نعمت از آن ما شود. البته در مواقعی هم ممکن
است نتیجه خوشحال کننده نباشد مثلا به این نتیجه برسیم که دوستمان را ترک
کنیم یا از کارمان استعفا دهیم و….اما همین تصمیمی که بظاهر ما را ناراحت
میکند، در قسمتهای عمیق زندگیمان شادی و نشاطی کلی به وجود میآورد. قلم و کاغذی را بردارید ۱٫حادثه ناراحت کننده را شرح دهید و تمام و کمال بنویسید. ۲٫احساسات
منفی خود را روی کاغذ بیاورید. ۳٫ افکار منفی، خطاهای شناختی و واکنشهای
منطقی را بنویسید. ۴٫ احساسات مثبت خود را بعد از یک نفس عمیق و سبک شدن
بنویسید. انواع خطاهای شناختی
برای
رشد شخصیت در انسانها هیچ محدودیتی وجود ندارد. همه ما میتوانیم خوب
باشیم؛ ولی در عین حال رسیدن به کمال مطلوب غیر ممکن است. برای خوب بودن،
درست مثل هر هدف دیگر، باید گامهای آهسته و پیوستهای برداشت. همه ما دوست
داریم بهتر از آن چیزی که هستیم، باشیم و این فرایند نیاز به ایجاد برخی
تغییرات در شیوه زندگی دارد. حتی گاهی اوقات لازم است ریسک کنیم و با برخی
خطرات مواجه شویم؛ چرا که ارزشش را دارد. به این مسأله باید بهعنوان یک
چالش نگاه کنید و وقتی به موفقیت رسیدید، شیرینی آن را با دیگران نیز تقسیم
کنید. برای ایجاد برخی تغییرات مثبت در شخصیت خود، به نکات زیر توجه کنید: همانطور که مهارتها و دانشتان به شما اعتماد به نفس و عزت نفس
بییشتری میدهند و از آنها آگاهی دارید، باید نقاط ضعف خود را نیز بشناسید و
آنها را بپذیرید. شناخت ضعفها اولین قدم برای برطرف کردن آنها و
بزرگترین گام برای رسیدن به شخصیت بهتر و سالمتر است. شما نباید در
جستجوی کمال باشید؛ چرا که رسیدن به کمال غیرممکن است؛ پس وقت خود را
بیهوده هدر ندهید. بهتر است روی ضعفها و ناتوانیهای خود متمرکز شوید و در
فکر هدایت کردن آنها و رشد شخصیتی خودتان باشید. گاهی اوقات شناسایی و
تشخیص نقطه ضعفها برایمان بسیار دشوار است؛ به همین دلیل میتوان از
دیگران کمک گرفت؛ از کسانی که به شما نزدیک هستند و میتوانند در مورد نقاط
منفیتان نظر بدهند و شما را روشن کنند. در چنین مواقعی بهتر است برخورد
مثبتی با موضوع داشته باشید و سریع جبهه گیری نکنید؛ چرا که در صدد رشد
شخصیتی خود هستید. بهتر است روی یک چیز متمرکز شوید و همه چیز را با هم قاطی نکنید. تغییری که شما در صدد ایجاد آن هستید، نیاز به شکیبایی بیشتر دارد. استعداد ذاتی اگر در یک رشته ورزشی، هنری، علمی و یا هر کار دیگری کاملاً مهارت داشته
باشید، ولی با حیله و زرنگی آن را با دیگران تقسیم نکنید، فایدهای از آن
نصیبتان نمیشود. ارزش استعداد ذاتی شما این است که از آن برای سود رساندن
به دیگران و خودتان استفاده کنید. وقتی که به وجود مهارت یا استعدادی
نهفته در خودتان پی بُردید، استفاده درست از آن را نیز یاد بگیرید. از دیگران تشکر و قدردانی کنید قبل از صحبت کردن مکث کنید خود را به معنویات نزدیکتر کنید مراقب نیازهای خودتان نیز باشید به کمک دیگران بشتابید
اگر
بتوانیم در مرور گذشته، نقاط عطف و نقاط شکست زندگی خود را پیدا کنیم،
گذشته ما تبدیل به تجربه مثبتی میشود که از آن چیزهای بسیار خواهیم
آموخت.گرچه هر سال سیصد و شصت و پنج روز دارد، اما تا چشم بر هم میزنیم
این روزها میگذرد و سال جدید فرا میرسد، اما هر سال مانند مخزن بزرگی از
تجارب و یافتهها است. ما در این سیصد و شصت و پنج روز چه کارهایی
کردهایم؟ اگر هر روز یک اشتباه، فقط یک اشتباه کرده باشیم، در پایان سال
۳۶۵ اشتباه مرتکب شدهایم. اگر هر روز دل کسی را شاد کرده باشیم، ۳۶۵ دل را
به دست آورده و شاد کردهایم و اگر هر روز ده صفحه کتاب خوانده باشیم سه
هزار و ششصد و پنجاه صفحه کتاب خواندهایم. در این سال جدید، خود را، رفتارها و کارهایتان را، خطاها و اشتباهاتتان
را، خوبیها و بدیهایتان را مرور کنید. ببینید چه چیزهایی را یاد گرفتید
و چه چیزهایی را باید یاد میگرفتید که یاد نگرفتهاید؟ ببینید چه چیزهایی
را اگر میدانستید، موفقتر بودید و چه عواملی موجبات شکست شما را فراهم
کردهاند؟ یک سال را مرور کنید تا بدانید در چه مواردی اعتماد به نفس کافی
نداشتهاید؟ کجاها ترسیدهاید و کجا از عدالت خارج شدهاید؟ بهترین و
بدترین رویدادهای سال ۹۰ برای شما چه بوده و چگونه میتوانید از وقوع
رویدادهای بد مشابه جلوگیری کنید؟ از خود بپرسید آیا من همان آدم سال قبل
هستم؟ آیا تغییر کردهاید، اگر تغییر کردهاید تغییر و تحول شما مثبت بوده
است یا منفی؟ در این سال جدید به آرزوهای خود برسید کلام خود را پالایش کنید اگر صد سال زنده باشم و صد سال مقاله بنویسم، حتی در سال صدم درباره
پالایش کلام خواهم نوشت. چرا که پالایش کلام، کلید رسیدن به قدرت عظیم کلام
و جذابیت درونی همه ما است. دیگر کارها را عقب نیندازید! شاید شما هم جزء کسانی باشید که گاه و بیگاه در کارها تعلل میکنید، در
این صورت شاید برایتان جالب باشد بدانید که در تعلل و تنبلی، عواملی نقش
دارند که در اینجا میخواهم به اصلیترین آنها اشاره کنم. تنبلی در این سال جدید موقوف اگر شما در انجام کارها تنبلی میکنید، اگر کارهای عقب افتاده زیادی
دارید، اگر در هنگام شروع کار احساس سنگینی و خستگی دارید و تا بخواهید
استارت کاری را بزنید زمان زیادی میگذرد، پس باید هرچه زودتر تنبلی را
کنار بگذارید و فکری برای انجام کارهای خود بکنید. در سال جدید نقابها را بردارید در سالی که گذشت هزاران تعارف رد و بدل کردیم. تعارفات ما گاه ناخواسته
با دروغ و ریا درآمیخته بود. خیلی اوقات خودمان نبودیم و نقابی زده بودیم
که چهره حقیقی ما را میپوشاند. به جای خود حقیقی و احساسات راستین خود
نقاب زده بودیم و نقابها را به مردم نشان میدادیم. نقاب مهربانی، نقاب
خشم، نقاب قدرت، نقاب «من خوب هستم» و دهها نقاب دیگر. شهری را در نظر
بگیرید که همه مردم آن با نقاب در منظر عمومی ظاهر میشوند. نقابهای
خندان و خوشحال که در زیر آنها فردی غمگین و افسرده پنهان شده، نقابهای
مهربان که در پشت آنها فردی قایم شده که خشمگین یا بدجنس است و همین طور
الی آخر. در این صورت چه احساسی پیدا میکنید؟ گمان نکنم کسی دلش بخواهد در
چنین شهری زندگی کند. زندگی با افراد نقابدار انسان را ناامن میکند. این
حس را میدهد که همه چیز پنهان و دگرگون شده است. معلوم نیست پشت نقابها
چه خبر است. تصورش سخت است، اما واقعا زندگی اکثر ما همینطور بوده و هست. در سال جدید نقابها را کنار بزنید. خودتان باشید و پشت نقابها پنهان نشوید. خود بودن یعنی راستگو بودن با همه وجود. همین امسال رویاهای دیرینه خود را محقق کنید اگر در سال گذشته یا در سالهای گذشته به راحتی از کنار رویاهایتان
گذشتهاید، اگر به خود گفتهاید از آرزوهایت بگذر، چیزهایی را که دوست
داری، رها کن و به زندگی با چیزهایی که دوست نداری بساز، در سال جدید، این
افکار را کنار بگذارید و به دقت به رویاها و آرزوهای پنهانتان فکر کنید.
ببینید آیا شغل، رشته تحصیلی، زندگی و همه چیزهایی را که دارید واقعا دوست
دارید یا نه؟ و اگر دوست ندارید ببینید چگونه میتوانید تغییرات مثبتی در
زندگی ایجاد کنید. سالها بسرعت میگذرند. اگر به رویاهایتان نرسید، اگر
ماموریت حقیقی خود را در این دنیا پیدا نکنید، اگر سالها به کارهایی
مشغول باشید که دوست ندارید و از حرفه، تحصیل و کار خود رضایت نداشته
باشید، روزی میرسد که دیگر نمیتوانید خود را ببخشید. هم
به خاطر اینکه عمر خود را تلف کردهاید، هم به این دلیل که عمری را صرف
کاری کردهاید که در آن رضایت و شادی نداشتهاید و هم چون کولهبار
آرزوهایتان را به خاک سپردهاید. مهمترین کار هر انسانی در این
دنیا شناخت رویا و ماموریتی است که خداوند برای او در نظر گرفته و استعداد و
توان آن را در او به ودیعه نهاده است. اگر چنین نعمتی نادیده
گرفته شود، تبعات منفی آن زندگیمان را بیبرکت خواهد کرد. در سال جدید با
احیای رویاهای تحقق نیافته برکت را به زندگی خود فراخوانی کنید. عاشقانه تا دروازه سال جدید نظر یدتون نره. مرسی
1. شوهر خود را همانطور که هست قبول کنید و سعی در تغییر دادن او نداشته باشید. این نوع پذیرش کامل و همه جانبه وی را متقاعد می کند که دوستش دارید. ۲. سعی کنید همیشه حرفهای امیدوار کننده بزنید. اقدامات شوهرتان را تایید و تحسین کنید. ۳. به شیوه زندگی او عادت کنید. دوستانش، غذایش و سبک زندگیش را همچون خود بدانید. ۴. از تمامی کارهایی که شوهرتان برایتان انجام می دهد قدردانی کنید. با رفتار، اعمال و کلمات خود به او توجه کنید. ۵. خانه را تبدیل به پناهگاهی برای او کنید. ۶. همیشه به محاسنش فکر کنید نه معایبش. ۷. غر زدن برای چیزهای بی اهمیت او را از محیط خانه بیزار می کند. ۸. چنانچه یک زن و مرد، روابط زناشویی واقعا خوبی داشته باشند، تلاش بیشتری برای حل مشکلاتشان می کنند و زندگیشان دوام بیشتری خواهد داشت. ۹. یک زن باید شوهرش را پیوسته و بدون قید و شرط دوست بدارد. ۱۰. یک مرد نیاز به زنی دارد که با او همدرد و همدل باشد. ۱۱. نسبت به شوهرتان شنونده خوبی باشید. ۱۲. او را نصیحت نکنید. ۱۳. از شوهرتان خرده نگیرید و تحقیرش نکنید. ۱۴. نسبت به حالات روحی شوهرتان حساس باشید. ۱۵. اجازه ندهید ریشه های تلخکامی در وجودتان قوت بگیرید، بلکه بجای آن هر روز مشکلاتتان را حل کنید. ۱۶. بخشش داشته باشید و ناراحتیها را فراموش کنید. ۱۷. نسبت به شوهرتان شکیبا و بردبار باشید. از کتاب زن کامل نوشته مارابل مورگان ترجمه پریسا علی نیا
تاکنون از روی سنت یاد گرفته ایم که پیوسته در یک امر و
برای رسیدن به یک هدف باید پافشاری کنیم و حتی اگر موانعی به هر بزرگی در
سر راه داریم و یا اگر به بن بست برخورد کردیم و یا در مقابل شکست قرار
گرفتیم، باز هم باید پافشاری کنیم و آنقدر اصرار کنیم شاید که به نتیجه
برسیم!! در دنیای امروز دیگر اینگونه اندیشیدن کارآیی لازم را ندارد و علتش هم
آن است که رقابتها چنان سخت شده است که پافشاری کردن در راهی ممکن است به
قیمت هرگز نرسیدن و یا دیر رسیدن تمام شود و این دیر رسیدن گاه از نرسیدن
گرانتر تمام می شود. خوشبختانه در این داستان باید قبول کرد که تنوع ها هم بیشتر شده است.
یعنی در همه کارها اگر هوشیاری به کار ببریم، می توان از طرق مختلف به
مقصود رسید. به همین دلیل است که در ان. ال.پی تأکید می شود که حتماً در
زندگی و در راه رسیدن به هدف باید انعطاف پذیر بود و هر گاه که بنابر
برنامه ریزی قبلی و از نظر زمانی یا مرحله ای از موقعیت پیش بینی شده عقب
افتاده ایم، بایستی با یک مانور دادن و نرمشی که از خود نشان می دهیم تغییر
مسیر داده و رسیدن به هدف را از راه دیگری امتحان کرد. البته این تأکید
نیز می شود که در راه رسیدن به هدف و در زمان برنامه ریزی می بایستی پیش
بینی این انعطاف پذیری را کرد، به صورتی که اگر مثلاً در همان مثال اسکی
بازان اگر اسکی باز آفریقایی ما نمی تواند برای تمرینهای اولیه به سوئیس
سفر کند، از آنجا که پیست اسکی در سنگال نمی باشد، این شخص می تواند اولین
تمرینات خود را در الجزایر که چند پیست متوسط دارد شروع کند. بلی باید در راه رسیدن به اهداف انعطاف پذیر بود و در زندگی برای رسیدن
به هر هدفی باید راههای مختلفی را پیش بینی کرد تا اگر در یکي از برنامه ها
به مانعی برخورد کردیم مسیر حرکت را از همان نقطه عوض کرده، از مسیر دیگری
برای ادامه حرکت به سوی هدف استفاده کنیم. یک ان.ال.پیست واقعی کسی است که
به راحتی و در آرامش کامل به اهدافش دست یابد. لذا انعطاف پذیری جزو
قوانین بسیار مهم می باشد. پیدا کردن راههای مختلف برای رسیدن به اهداف
نیازمند به یک تحقیق و بررسی دقیق و در نظر گرفتن تمامی جوانب می باشد.
اصرار شدید در یک مسئله نه تنها پشتکار نامیده نمی شود بلکه نوعی لجاجت
نامیده می شود و این به هیچ عنوان کمکی در راه رسیدن به هدف نمی باشد. پشتکار و لجاجت دو شاخه متفاوت هستند و باید حد مرز بین آنها را شناخت
تا هیچگاه از اولی به دومی وارد نشویم، فرض کنیم که می خواهیم لامپی را
روشن نمائیم، دو یا سه مرتبه این کار را تکرار می کنیم چنانچه موفق به روشن
کردن چراغ نشدیم معمولاً به بررسی خود لامپ و پس از آن فیوز و قسمتهای
مختلف دیگر می پردازیم، به این نوع حرکت پشتکار همراه با انعطاف پذیری می
گویند که در واقع سیستم را رها نمی کنیم. حال آنکه فرد لجوج پیوسته در کنار
کلید می ماند و شاید کلید زدن را صدها بار انجام دهد.
فردا صبح قراره پدرمو ببرم تهران بیمارستان. شاید یه مدتی نتونم بیام. همتونو به خدای بزرگ میسپارم.
افرادي که نسبت به نيازهاي خود بي توجه اند. نميتوانند ادعاي خوشبختي کنند. اين افراد که معمولا سبک زندگي ناسالمي دارند، از نظر بهداشت رواني در معرض خطر ابتلا به اختلالات رواني از جمله افسردگي قرار دارند. بنابراين نخستين اصل بهداشت روان، صلح بادرون و بيرون خود است. سلام. امروز صبح ساعت ۵ رسیدم خونه. مرسی از همه کسایی که بهم سر زدین و معذرت میخوام که نتونستم بهتون سر بزنم. دوستون دارم. دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم قد تمام آدما قد تموم عاشقا دل بردیو پنهون شدی دل بردیو پنهون شدی از من چرا ای بیوفا از من چرا از من چرا کوچه لره سو سپ میشم کوچه لره سو سپ میشم پر ميكشي تاآسمون من خسته ي بي بال پر پر ميكشي تاآسمون من خسته ي بي بال پر روزي كه برگردي دگر ازمن نميبيني اثر روز كه برگردي
دگــــــر از من نميبيني اثر کوچه لره سو سپ میشم کوچه لره سو سپ میشم عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم از چشم من پنهون نشو از چشم من پنهون نشو دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم تقدیم به همه عاشقا
یکی از سوالای که مکرراً پرسیده میشود این است که “آیا میتوانید با استفاده از قانون جاذبه یک فرد خاص را مجذوب خود کرد؟” خوشبختانه پاسخ آن مثبت است.
عشق یکی از مهمترین احساسات موجود در این جهان است. وقتی صحبت از پول، شغل و
خیلی چیزهای دیگر به میان میآید آدمها برای نشان دادن آن سختی زیادی
متحمل نمیشوند. اما در مسائل احساسی، اگر آن چیزی که میخواهید را به دست
نیاورید، دچار درد عمیقی میشوید. کسی که دوستش دارید، آن فرد خاص، مهمترین
فرد برای شماست و حتی کل دنیا نمیتواند برایتان جایگزین او شود. خبر خیلی
خیلی خوبی برایتان داریم. شما میتوانید کسی که دوست دارید را مجذوب
خودتان کنید. پس همین امروز روش ما را امتحان کنید. میل و نا امیدی – باید نا امیدی را کنار بگذارید چطور ناامیدیها را از بین ببرید؟ ساده ترین راه برای از میان برداشتن ناامیدیها، فراموش کردن است. خودتان را با نور
عشق الهی و معنوی جهان احاطه کنید. یک نور عشق معنوی را تجسم کنید، یک
تشعشع از نور عشق خداوندی. خود را تسلیم آن نور کنید. این نور است که شما
را خلق کرده است، همه آنچه که دارید را به شما داده و این عشق خیلی ساده
دوستتان دارد. این نور بخشنده است، نوری ۱۰۰ درصد پاک است و آنقدر قوی هست
تا بتواند واقعیتی زیبا فراتر از تجسمات معمولی شما ایجاد کند. وقتی عاشق
میشوید این نور خیلی آرام به شما میگوید چه بکنید، فقط باید به او گوش
دهید. پس همه چیز را فراموش کنید، تسلیم این نور شوید و زندگی جدیدی را
شروع کنید. همین امروز خودتان را تسلیم آن نور معنوی کنید و بگذارید آن نور
آیندهای روشن برایتان بسازد. ساختن یک زندگی زیبای عاشقانه وقتی هر نوع وابستگی به آن فرد را از خود دور کردید، یک پیام بسیار قوی
به جهان فرستادهاید که برای شروع یک زندگی زیبای عاشقانه آمادهاید. اگر
قبلاً عشقتان یک طرفه بود، الان وقت آن رسیده که رابطهای دوطرفه را
تجربه کنید. شما قهرمان تئاتر ذهن خودتان هستید. فیلم شما در ذهن خودتان
است و فیلمتان واقعیت شما را میسازد. شما کنترل ۱۰۰ درصد روی تخیلاتتان
دارید و از آن برای ساخت واقعیتی به انتخاب خود هوشمندانه استفاده میکنید. حالا تصور کنید که معشوقتان عاشق شماست. قبلاً این شما بودید که عاشق او
بودید و حالا تصور کنید که این اوست که عاشق شماست. “معشوقتان عاشق شماست”
و میبینید که اشتیاق و میلتان برآورده شده است. چه حسی دارید؟ هزار مرتبه
با خودتان تکرار کنید، “….. منو دوست داره”. ببیند در ۷-۵ روز آینده چه
اتفاقی میافتد. تغییر انرژی را در خود مشاهده کنید. ببینید چه حسی دارید.
معشوقتان را عاشق خودتان تجسم کنید. احساساتتان را بررسی کنید. در ذهنتان
با معشوقتان صحبت کنید. چه حسی دارد؟ اگر این مرحله را به درستی انجام دهید، به خودتان میخندید که برای چه
اینقدر ناامید بودید. و آنوقت است که دنیا به رویتان لبخند میزند. احساس
قدرت بیشتری میکنید. با خودتان فکر میکنید که چرا همه چیز را اینقدر سخت
میدیدهاید و چرا قبلاً نمیتوانستهاید فراموش کنید؟ بررسی عشق این روشها که شما را از احساسات ناامیدانه تان بیرون میکشد و باعث
میشود احساس کنید برنده هستید. این افکار و احساسات مثبت میآیند و باعث
میشوند فکر کنید که آیا آن فرد را بخاطر عشق میخواستهاید یا فقط به این
خاطر که نفستان را ارضا کنید. در بسیاری از موارد، ناامیدی که برمیگردد،
به دلیل عشق نیست، بلکه به دلیل پیروزی است. حالا در اعماق قلب خود
میدانید که آیا آن فرد را واقعاً دوست میدارید یا نه. اگر متوجه شدید که عشقتان واقعی است، مرحله زیر خیلی برایتان مهم است: عشق – قدرت پشت خلقت درک کنید که عشق قدرتمندترین انرژی در جهان است. با عشق میتوانید هر
چیزی خلق کنید، قلب، روح و فکر هر کسی را به دست آورید. هر روز حدقل ۱۰
دقیقه بنشینید و افکاری عاشقانه به عشقتان بفرستید. با خودتان تصور کنید که
با او رابطهای عاشقانه دارید. معشوقتان کاملاً عاشق شماست. چه نوع افکار
عاشقانهای برای او میفرستید؟ یک گوی صورتی رنگ از انرژی بین دستان خود تجسم کنید که در آن رابطه عاشقانه
تان را با آن فرد میبینید. این گوی فقط انرژی پاک و مثبت عشق را در خود
دارد. افکار، احساسات و نوع رابطهای که با معشوقتان دارید را یادداشت
کنید. حالا گوی صورتی رنگ را فراموش کنید. بگذارید به هوا برود. هر وابستگی
را رها کنید. و اگر اینکار را به درستی انجام دهید، دیگر هیچ وابستگی
برایتان نمیماند زیرا الان جایی هستید که میتوانید حس رابطه را احساس
کنید. اگر تردیدی داشتید با خودتان تکرار کنید، “من تسلیم نور معنویم
هستم.” “فقط باید نور معنویم را دوست داشته باشم و از آن سپاسگذار باشم.” دقت کنید که این هدف فقط و فقط زمانی اتفاق میافتد که ارتعاشات احساسات
شما بالا باشد. ناامیدی مثل چاهی عمیق است که ارتعاشات آن بسیار پایین
است. عشق و حقشناسی بالاترین حد ارتعاشات را دارند. رابطه ایدآل شما خود را نشان خواهد داد. ۶۰،۰۰۰ فکر در روز کارمای
(karma) فکر شماست. اگر در ۸۰ درصد از این افکار عشق و حقشناسی باشد،
رابطه زیبایی که خلق خواهید کرد فرای تصورتان خواهد بود.
بیرگون گلر، قارا گونون قورتولار
به روند حرفه خود سرعت ببخشید:شما
کارهای بسیاری را میتوانید انجام دهید که به روند حرفة تان سرعت ببخشید.
شما میتوانید اهداف خاص و واضحی را برای هر بخش از زندگیتان مشخص نمایید
و سپس برای به ثمر رسیدن آنها برنامهریزی کنید. شما میتوانید برای
کارتان نقشه بکشید وبعد روی نقشه خودتان کار کنید. از استعدادهای ذاتی خود استفاده کنید: خود را وقف پیشرفت دائمی نمایید: کم کم پیشرفت کنید: چگونه کارآیی خود را دو برابر کنید؟ تمرینهای عملی:
در زندگی همه ما بستگان و اطرافیانی حضور دارند که نسبت به آنها
مسئولیت داریم. مادر، پدر، همسر، فرزندان، خواهر و برادر، فامیل، همسایه و
… طبیعی است که نسبت به خواستههای این افراد بی تفاوت نیستیم و لازم است
در بسیاری زمینهها به آنها کمک کنیم. البته در اغلب موارد این کمکها
دوطرفه است و آنها نیز در قبال ما احساس مسئولیت دارند و به ما کمک
میکنند. غیر از این افراد، افراد دیگری نیز در پیرامون ما هستند که خواهی
نخواهی انرژی زیادی از ما میگیرند و ما برای نگه داشتن اینها در زندگی
مان به ناچار انرژی مصرف میکنیم. سوال این جاست که آیا مصرف انرژی زیاد
برای نگه داشتن افرادی که زندگی و سرنوشت شان از ما جداست کار بجایی هست یا
نه؟ همانطور که میدانید انرژی انسان محدود است. این انرژی محدود باید صرف
کارهای زیادی در زندگی شود. تحصیل، اشتغال، کسب درآمد، کارهای شخصی، بزرگ
کردن فرزندان، نگهداری ومراقبت از والدین، رسیدگی به دوستان و نزدیکان و از
همه مهمتر انجام وظایفی که در مقابل خداوند بر عهده ما گذاشته شده است.
اگر این انرژی صرف انجام کارهای بیهوده شود اصطلاحا دچار نشتی انرژی
میشویم. درست مانند یک لوله آب مرکزی که چند سوراخ ریز و درشت در بدنه آن
ایجاد شده باشد. در این صورت اگر آب در لوله جاری شود مقداری از آن از
سوراخها به بیرون تراوش کرده و شدت آب نهایی، کاهش پیدا میکند. به همین
ترتیب انرژی انسان هم اگر صرف کارها یا افرادی شود که کارها و افراد اصلی
زندگی ما نیستند دچار کمبود انرژی میشویم و ناگهان میبینیم انرژی مان به
شدت کاهش پیدا کرده، کم حوصله و بیحال و حتی افسرده شده ایم و انرژی انجام
کارهای عادیمان را هم نداریم. اما متوجه نیستیم مشکل از کجاست و علت آنرا به خستگی، کار زیاد، نداشتن
تفریح و مشابه اینها نسبت میدهیم و متوجه نیستیم انرژی مان دارد به هدر
میرود. متاسفانه برخی از افراد هم هستند که نه تنها انرژی ما را هدر
میدهند بلکه درست مانند این است که به روح و روان ما سم تزریق میکنند و
طبعا این سمها روح و روانمان را آلوده میکنند و خود این آلودگی هم به
کرختی و سنگینی بیشتر منجر میشود. سنگینی، کرختی، بی انرژی بودن و در
نهایت سمی شدن نتیجه معاشرت با افرادی است که خیلی پیش از اینها میبایست
از بودن با آنها صرفنظر میکردیم. آدمهای سمی، روابط سمی رابطه با افراد سمی معمولاً ما را دچار احساساتی مانند عصبانیت،
سردرگمی، رنجش و مشابه اینها میکند؛ احساساتی که سلامت ما را به خطر
میاندازند. به همین دلیل این روابط را «روابط سمی» و این آدمها را
«آدمهای سمی» مینامیم. آیا تا به حال پیش آمده که به دوستی که به
ظاهرشدیداَ به کمک احتیاج دارد «نه» بگویید؟ احتمالاَ نه و درست به همین
خاطر در خیلی مواقع با وجود کار و مشغله زیاد، وقتتان را صرف این کردهاید
که صرفاً شنونده باشید.شنونده حرفهای بی سرو ته یا گلههای تکراری دیگران.
شنوندهای که در صورت لزوم «بله» یا «نه» میگوید. بعد هم احتمالاً دچار
یک سردرد شدید یا خفیف بشوید؟ این سردرد دقیقاً نشانه این است که آتشبار
یک ارتباط سمی شما را هدف گرفته است! در واقع هر ارتباطی که انرژی شما را تحلیل ببرد، خسته و عصبانیتان کند
یا احساس تحقیر و یا سردرگمی در شما به وجود بیاورد سمی محسوب میشود.
اغلب اوقات ریشه سردردهای میگرنی، پرشهای عصبی چشم، حساسیتهای پوستی و
اختلالات تغذیه، در روابط سمی بلند مدت است. برخی از این روابط سمی
میتواند طرحها، روابط، برنامهها و حتی خوشبختی شما را خراب کند.
اینگونه روابط میتواند مربوط به رئیسی دمدمی مزاج باشد که هیچ وقت هیچ
چیز راضیش نمیکند، دوستی باشد که منتظر است اشتباه کنید تا مچتان را بگیرد
یا پدر و مادری که با شما عین بچهها رفتار میکنند. اولین قدم برای سمزدایی این است که روابط خود و انواع
رفتارهایی که آزارتان میدهند را فهرست کنید. دومین قدم هم تسلط بر
روشهای جواب دادن به این افراد است که مانع قربانی شدن شما در قبال رفتار
زهرآگین آنها میشود. در اینجا پنج روش را برای خنثی نمودن سمهای ارتباطی
به شما پیشنهاد میکنیم. مطمئناً اگر شما هم روی این موضوع متمرکز شوید
میتوانید روشهای خلاقانهای را ابداع کنید. سم زدایی از روابط روش اول برای خنثی کردن این سموم به شوخی برگزار کردن موضوع است. سعی کنید به جای از کوره در رفتن، به این دوست آزاردهنده بخندید. کار سختی است اما به امتحانش میارزد. روش دوم این است که آینه بشوید و عین رفتار طرف مقابل را به او نشان بدهید تا متوجه شود رفتارش چقدر غیر منطقی است. در بعضی مواقع هم روش سوم یعنی رویکردی ملایمتر و پرسشگر میتواند کارساز شود. میتوانید خیلی ملایم راجع به علت رفتار طرف مقابل سؤال کنید. روش چهارم مربوط به زمانی است که کسی نیش و کنایه میزند. در این موارد شاید تنها راه این است که از کوره به در روید! روش پنجم
به درد محیطهای کاری میخورد چون بعضی از تنشزاترین موقعیتها در محیط
کار اتفاق میافتد. در این موارد آگاه بودن از حق و حقوق، دفاع خوبی در
برابر روابط سمی است. بهتر است نقش و وظایف قانونی خود را بدانید تا اگر
کسی بخواهد چیزی را به شما تحمیل کند بتوانید به خوبی در برابرش اقدام
کنید. و دست آخر این که مطمئن باشید شما فقط و فقط میتوانید خودتان را تغییر دهید نه دیگران را.
به همین دلیل از کسی توقع نداشته باشید به خاطر شما در رفتار خود تغییری
ایجاد کند. برای کم کردن و از بین بردن فشارهای ناشی از روابط سمی، به
تجدید نظر در واکنشهای خود احتیاج دارید و به خود شما بستگی دارد که چقدر
فشار را میخواهید جذب یا تحمل کنید. چقدر میخواهید انرژی هدر بدهید یا
خود را قربانی روابط و آدمهای سمی کنید. همه ما در برابر حفظ انرژی خود
مسئولیم. مسئولیم نیروی حیاتی خود را هدر ندهیم و از آن برای رسیدن به
اهداف اصلی زندگی مان استفاده کنیم. نیروی حیات، نیروی زندگی است. نیرویی
که باید صرف تحقق تمامیت وجود ما و رسیدنمان به آرزوها شود، آنرا در راه
سمی کردن روح و روان تان به هدر ندهید.
برای نمونه دو فرد معروف که هر دو ثروت زیادی بدست آوردند ولی یکی از
آنها از ثروتمندان جهان است و دیگری از تقریباً ورشکسته را با یکدیگر
مقایسه می کنیم. این دو نفر عبارتند از: مایکل جکسون و وارن بافت وارن بافت وارن بافت یکی از ثروتمندترین افراد جهان است. او از میلیاردرهایی است
که ثروت خود را از فقر بدست آورده است. او را یکی از موفق ترین سرمایه
گذاران جهان می دانند. بافت انسان فوق العاده صرفه جویی است. و همیشه از سرمایه خود حفاظت کرده
است. او لباس های معمولی می پوشد. نه خیاط اختصاصی دارد و نه از فروشگاه
های گرانقیمت خرید می کند. و هنوز با اینکه سنی از او گذشته است خودش
رانندگی می کند. در خانه ای زندگی می کند که آن را ۵۰ سال پیش خریده است.
آنهم به قیمت ۳۱۵۰۰ دلار! بله این قیمت خانه یکی از ثروتمند ترین افراد
جهان است. شاید بتوان وی را یک نمونه کلاسیک از ثروتمندان جهان دانست. مایکل جکسون مایکل جکسون یکی از معروف ترین افراد جهان است. وی در دنیای موسیقی نام
بزرگی است او میلیون ها دلار بدست آورده و میلیون ها هم از دست داده است.
(البته او اکنون که این مطلب را برای یاد بگیر دات کام آماده می کنم، در
قید حیات نیست.) و آنچه در این مقاله از او گفته می شود نه بخاطر زیر سوال
بردن او نیست چراکه بسیاری افراد این چنین رفتاری دارند. و این فقط یک مثال
از افرادی است که فرصت های مالی زیادی بدست می آورند و آن را به راحتی از
دست می دهند. فقط بخاطر نگاه اشتباه به ثروت و فقر دانش اقتصادی. مایکل زندگی پر هزینه ای داشت. او یکبار فقط در یک فروشگاه در حدود ۶ میلیون دلار خرید کرد! او در کالیفرنیا در سانتاینز زمینی خرید و مزرعه نورلند را که از
قسمتهای مختلفی چون نمایشگاه حیوانات، سالن تئاتر و … تشکیل شده بود را
ساخت که که برایش ۱۷ میلیون دلار هزینه در بر داشت. مایکل برای ساخت این مجموعه وام بسیار سنگینی گرفت که در نهایت به بسته
شدن و به حراج گذاشتن آنجا منجر شد. او ستاره ای بزرگ و با استعداد بود اما
آنچه منجر به شکست اقتصادی او شد دانش کم در مدیریت سرمایه بود. نتیجه: اول از همه باید این ذهنیت را که میلیاردر ها باید در خانه های بزرگ
زندگی کنند و خدمتکاران آنها را احاطه کنند، راننده شخصی داشته باشند و
همیشه ولخرجی کنند را اصلاح کرد. همانطور که دیدید زندگی ساده بافت او را
از فقر به جایی رساند که اکنون هست. بنابراین انتخاب او به عنوان یک الگوی
اقتصادی شاید چندان هم دور از عقل نباشد. در مورد مایکل جکسون مشاهده کردید که تصور اشتباه او از میلیاردر ها
بیشتر به او ضربه زد تا اینکه برایش مفید باشد. زندگی اصراف کارانه و عدم
سرمایه گذاری صحیح علت زمین خوردن او شد. ۸ عادت میلیاردرها ۱- زندگی با صرفه جویی. برای افزایش درآمد خود باید
مطمئن باشید که بیش از در آمد خود خرج نمی کنید. اگر در ماه هشتصد هزار
تومان درآمد داشته باشید و یک میلیون تومان در ماه خرج کنید. چگونه می
توانید ثروتمند شوید؟ ۲- وام گرفتن را محدود یا حذف کنید. سعی کنید توانایی های خود را افزایش
دهید و خوب کار کنید. به جای اینکه مدام بدنبال وام گرفتن باشید. شما بدون
اتومبیل هم می توانید مدتی زندگی کنید. و اگر اکنون مقروض هستید سعی کنید
دین خود را زودتر بپردازید تا اینکه بدنبال وام جدیدتری باشید. همانطور که
می دانیم دلبستگی های مختلف می تواند به ما در رسیدن به پول زیاد کمک کند.
اما اگر این دلبستگی ها را با قرض و وام گرفتن برآورده سازیم این بدهکاری
سد راه شما می شود. ۳- رضایتمندی خود را به تأخیر بیندازید. بیشتر افراد
نمی توانند ثروتمند شوند چون هر چه را خواسته اند پولش در جیبشان هست باید
به زودی فراهم کنند. آنها لذت آنی و کوتاه مدت را به صبر و تحمل و سود
درازمدت ترچیح می دهند. به عبارت دیگر این افراد پول خود را برای پر کردن
جیب طراحان کیف، کفش، ماشین و … حرام می کنند. اگر شما هم از جمله افرادی
هستید که که در برابر طمع خود نسبت به خرید و لذت آنی می توانید مقاومت
کنید باید بگویم استعداد میلیاردر شدن را دارید و البته با کمی تأخیر همه
آنها را بدست خواهید آورد. ۴- مسئول باشید. اینکه ثروت شما چگونه افزایش می یابد
به خود شما بستگی دارد. این چیزی نیست که به رئیس شما یا کس دیگری وایسته
باشد. کنترل زندگی خود را بدست گیرید و اگر لازم است روش زندگی خود را
تغییر دهید. نسبت به دارایی خود مسئول باشید. شما می توانید از وضعیت خود
شاکی باشید و مدام غر بزنیدکه چرا در خانواده ای ثروتمند به دنیا نیامده
اید. ۵- به پول احترام بگذارید. بسیاری افراد تمایل داند به
پول بدبین باشند. آنها می گویند پول ریشه همه شیاطین است. ولی من به خلاف
آن اعتقاد دارم. اعتقاد بنده این است که بی پولی ریشه همه شیاطین است.
بسیاری از جنایت ها ریشه در فقر و طبعات آن دارند. همینطور افراد زیادی فکر
می کنند اگر پولدار شوند مشکلات زیادی خواهند داشت. ولی حقیقت این این است
که اگر بی پول هم باشند مشکلات زیادی خواهند داشت. پس چرا با مشکلات یک
کیف پر از پول مواجه نشویم؟ ۶- بر روی خود سرمایه گذاری کنید. همیشه در حال آموختن
باشید و سعی کنید بر روی خود سرمایه گذاری کنید. فقط با تداوم در یادگیری و
افزایش توانایی است که می توانید پول بیشتری بدست آورید. چرا استاد نسبت
به شاگرد پول بیشتری بدست می آورد؟ دلیل آن تفاوتی است که بین تجربه و سطح
دانش آنها وجود دارد. یادگیری شما باید در دو جهت باشد یکی اینکه توانایی
ها شغلی خود را بالا ببرید و دیگر اینکه دانش سرمایه گذاری خود را افزایش
دهید. بله تعجب نکنید همه آنهایی که اکنون سرمایه گذاران موفقی هستند روزی
مانند شما بوده اند. ۷- فوق فعال باشید! افراد فوق فعال تمایل دارند هر
فکری را به واقعیت تبدیل کنند. اگر برای این افراد هیچ موقعیتی وجود نداشته
باشد تا پول در بیاورند آنها فرصت ها را برای خود ایجاد می کنند. فوق فعال
بودن صفت قدرتمندی است که می تواند به شخص در گذشتن از هر مانعی کمک کند.
در مقابل این افرادی وجود دارند که به آنها واکنشی می گویند. آنها منتظر می
مانند تا در زندگی شان اتفاقی خوشایند بیفتد یا شانس در خانه آنها را بزند
و بر زندگی خود کنترلی ندارند. ولی متاسفانه این وقایع هیچگاه رخ نمی
دهند. ۸- بیشتر عمل کنید. با کار کردن بیش از آنچه انتظار می
رود به تدریج متوجه می شوید. فرصت ها می آیند بر در شما می کوبند. مثلاً
فرض کنید برای یک شرکت فروشندگی می کنید. و آنها از شما می خواهند در ماه ۵
میلیون تومان فروش داشته باشید حال اگر ۸ میلیون تومان فروش داشته باشید
احتمالا رئیس شما مزایای شما را افزایش خواهد داد. و اگر رئیس شما متوجه
شما نباشد مطمئن باشید شرکت های رقیب متوجه شما هستند. ۱) با دقت لباش بپوشید
با انجام این نکات، خیلی زود خواهید دید که توجه دیگران به سمتتان معطوف می
شود و طالب تجارت، معامله و کار کردن با شما می شوند. و وقتی چنین حالتی
ایجاد شود، یعنی موفق شده اید. ممکن است تصور کنید که شما راهتان با آن دسته افراد موفقی که پیوسته
کامیابی های تازه حاصل می کنند یکی نباشد. البته ممکن است آنها توانایی
هایی داشته باشند که شما فاقد آن هستید، اما همیشه به یاد داشته باشید:
موفقیت آموختنی است و تنها تفاوت شما با آنها این است که آنها همیشه یک سری
عادات خاص را به کار می بندند و این باعث کامیابیشان می شود.
صفات و مشخصات یک انسان رشد یافته : 1. مستقل است و می تواند شخصا امورخویش را اداره کند . 2. درموردمسائل خویش شخصا تصمیم می گیرد، هرچند که ازمشورت دیگران هم استفاده کند. 3. سعی می کند هرچه زودتربه درآمد شخصی برسد و دخل وخرج خود راتنظیم کند. 4. احساس مسئولیت دارد وهرکاری را به عهده بگیرد سعی می کند، آن را به بهترین نحو انجام دهد. 5. برای آینده خویش برنامه ریزی می کند . 6. از افراط و تفریط می پرهیزد. 7. خوش بین و مثبت است و نمی گذارد شکست ها اورا به یأس بکشانند. 8. روح بذله گویی دارد. 9. درفعالیت های گروهی شرکت می کند و سهم خود را به خوبی انجام می دهد . 10. می داند که با هر کس چگونه برخورد کند . 11. قضاوتش درمورد اشخاص منحصرا براساس رفتارخود آن فرد است وتحت تأثیر پیشداوری گروهی نیست . 12. هرکمکی ازدستش برآید برای دیگران انجام می دهد، نه بدین منظورکه حتما روزی آنها پاسخ خوبیهایش را بدهند. 13. سعی می کند ازطریق فعالیتها توجه وتأیید دیگران را بدست آورد، نه با ریا کاری وتقلب وکارهای غیرعادی ونامعقول. 14. کوشش می کند با افزودن همه جانبه برغنای شخصیت خویش اعتماد به نفس لازم رابدست آورد. 15. ازانتقاد نمی هراسد، نمی رنجد و به موقع هم انتقادات خود را با ملایمت ابراز می دارد. 16. به همکاری هوشمندانه با همگنان باور دارد نه به رقابت ستیزه جویانه . 17. سعی می کند حوزه خواسته های خویش را در مسائل جنسی و ازدواج محدود
نگه دارد و معیارهای خویش را معین و مشخص کند تا به موقع بتواند همسر مورد
نظرش را انتخاب و با او ازدواج نماید.
مهندس رسول سیاح ایران دارای مدرک تکنیسین NLP از موسسه BODY & MIND CONCEPTION فرانسه
عضو کمیته ملی سدهای بزرگ ایران
عضو فدراسیون بین المللی مخترعین در ایران
عضو انجمن مخترعین ایران
عضو نظام مهندسی استان آذربایجان شرقی
عضو کانون کاردان های استان از سال 79
عضو انجمن نویسندگان و مولفین ایران از سال 88
عضو کانون ان ال اپی ایران از سال 86
نماینده کانون ان ال پی ایران در شمال غرب در سال 87
عضو گروه موسیقی مسعود باریش (مسعود امیر سپهر)
مدرس دانشگاه آزاد تبریز(ترم اول 90)
مدرس در موسسه عمیم
مدیر عامل و موسس شرکت ساختمانی رسام آذر ساخت از سال 83
مربی درجه سه بین المللی کیک بوکسینگ بین المللی
نایب قهرمان مسابقات آسیایی هاپکیدو در سال 2010 استانبول
کتاب جدیدم در دو جلد (جلد اول دو بعدی و جلد دوم سه بعدی) با نام آموزش AutoCAD 2D & 3D چاپ و وارد باز شد.
جذابیت ویژگی موفق هاست!
در حال حاضر در تحقیقات انجام شده، پنج ویژگی به عنوان خصوصیات مشترک افراد موفق مطرح شده است. این پنج ویژگی عبارتند از:
جذبه، لذت بردن از زندگی، جسارت، شکیبایی و وقار.
آیا شما هم این ویژگیها را دارید؟ آیا میتوانید اینها را در خود ایجاد
کنید؟ برای روشنتر شدن مفهوم این خصوصیات به توضیح بیشتر درباره هر یک
میپردازیم:
**جـذبــه
برخی از محققان میگویند که جذبه ترکیبی از زیبایی، مصمم بودن و شهرت است.
رونالد ریجیو استاد روانشناسی کالج کلارمونت، که نگاهی جدی بر این خصوصیت
اسرارآمیز دارد، معتقد است این ویژگی اجزایی هم دارد که عبارتند از رسا
صحبت کردن، حساسیت، داشتن کنترل بر شرایط و افراد، خوش زبان بودن، بصیرت و
اعتماد به نفس. او در این باره میگوید: «انسانهای با جذبه مطمئناً
سخنوران باهوشی هستند… . ما اغلب درباره قابل مشاهدهترین قسمتهای جذبه از
جمله رسا و شیوا سخن گفتن حرف میزنیم، در حالی که خصوصیات پیچیدهتری نیز
وجود دارند که به راحتی قابل تبیین نیستند. افراد با جذبه، حقیقتاً در
برخورد با دیگران فوق العادهاند. آنها نه تنها بلیغ هستند، بلکه نسبت به
خلق و خو و نیازهای مخاطبان خود حساسند. مارک سالزمن (نویسنده)، رفتار
افراد با جذبه را نسبت به اطرافیان و دوستان آنها، این گونه توصیف میکند:
«او تمامی توجه خود را به فرد فردِ اشخاص نشان میدهد، اگر شما پنج سال
پیش او را دیده باشید و چیزی درباره مادرتان به او گفته باشید، او یادش
است». ما از این توجه
خاص خرسند میشویم و خودآگاهی ما در حضور فرد با جذبه از میان میرود. همین
حس تسلیم است که جذابیت را اینطور خوشایند میکند. مخاطبان آنان وقتی در
کنار این افراد باشند، خود را مهمترین اشخاص روی زمین احساس میکنند.
جالب اینجاست که میزان باور به تأثیر جذبه، ممکن است قویتر از اثرات حقیقی
آن باشد. راکش کورنا دانشیار دانشکده بازرگانی دانشگاه هاروارد معتقد است،
جذبه بیشتر به وجهه شخص مربوط میشود تا به تواناییهای درونی او. به
همین دلیل، در استخدام افراد جذاب، نباید تنها بر اساس جذابیتهای شخصی و
بدون بررسی سایر توانمندیها انتخاب صورت گیرد، چون امکان دارد انتخابمان
ناامید کننده و حتی فاجعهآمیز از آب در بیاید!
**جســـارت
جسارت، تقریبا همه انسانها را شگفتزده میکند، زیرا به وضوح تمایلات
محافظهکارانه ما را به چالش میکشد. «اشنایدر» معتقد است که حتی فردی که
اصول ضروری برای یک موفقیت بزرگ علمی را داراست برای ارایه کار خود، باز
نیازمند به جسارت است. جسارت اعتقاد راسخی است برای اینکه ایده خود را
دنبال کنید، حتی اگر تمام دنیا به شدت در مقابلتان بایستند.
مسؤول تکنولوژی زیستی، فردی بود به نام «کرایگ ونتر» که برای کشیدن نقشه
ژنوم انسان دست به کار شده بود. زمانی که کرایگ هفت ساله بود، سرگرمیاش
این بود که با دوچرخه با هواپیماهایی که از فرودگاه سنفرانسیسکو بر
میخاستند مسابقه بدهد؛ در حالی که مسافران مات و مبهوت نظاره میکردند و
خلبانها مشتشان را به سوی گریگ کوچک تکان میدادند. او میگوید: «بالاخره
آنها در اطراف باند، حصار کشیدند و این کمک من به امنیت فرودگاه بود»!!
در سال ۱۹۹۸ «ونتر» قصد خود را مبنی بر ارائه نقشه ژنوم انسان به تنهایی و
جدا از پروژه ژنوم انسان با بودجه عمومی اعلام کرد و در ماه ۱۹۹۸ سی و شش
نفر از محققان برتر این پروژه با «ونتر» تشکیل جلسه دادند. آنان خشمگین
بودند، زیرا پروژه ونتر هم میتوانست بودجه آنها را تهدید کند و هم کیفیت
مهمترین رویکرد زیستشناختی قرن را به مخاطره بیندازد.
آیا شما گمان میکنید که «ونتر» نگرانیهای آنها را از بین برد؟ خیر، او
پیشنهاد کرد که خودش ادامه دهد و نقشه ژنوم انسان را در بیاورد و همکاران
برجستهاش میتوانند کار بسیار خوب یافتن توالی ژنی موش را انجام دهند!!!
جسارت او جدا قابل تحسین بود.
«بن زیو» میگوید: «آنان که جسارت را در خود پرورش میدهند در مرز «تحولات
مفید» و «تعرض به حقوق دیگران» گام بر میدارند، اما آنان با تعرضگران
تفاوت دارند، چون تعرضگران مانند گانگسترها این حدود را نادیده میگیرند.
با حمایت مناسب، حتی کمروترین افراد هم میتوانند آنقدر جرأت پیدا کنند که
به فردی با جسارت تبدیل شوند، اما افرادی که به معنای واقعی و درست جسور
هستند در زندگی با مسایلی روبهرو میشوند که آنها را وادار میسازد از
شجاعت طبیعی خود مدد بگیرند و حدود و مرزهای مزاحم را بشکنند.
** لـذت بـردن از زندگــی
سرزندگی واقعی چیزی است که با انسان متولد میشود. افراد سرزنده مانند
کودکان سرمستی هستند که هرگز از حرکت باز نمیایستند. آنان کاوشگران پرشوری
هستند که همه چیز را به چشم سرگرمی میبینند. در کنار آنها بودن، دیگران
را هم سرشار از شادی
میکند. البته این بدان معنا نیست که ظرفیت عاطفی آنان فقط برای شادی
تنظیم شده و همانطور باقی میماند. آنها در برابر هر چه که در اطرافشان رخ
میدهد، بسیار حساس هستند و در غم دیگران نیز شریک میشوند. « نانان فاکس»
روانشناس دانشگاه مریلند میگوید: «در هنگام تحقیق بر روی خلق و خوی
نوزادان متوجه شدم که ۱۰ درصد از سوژههای کوچک من به طرزی غیرمعمولی با
دیدن اسباب بازیها و افراد جدید هیجان زده میشوند. من به این گروه لقب
«شاد» دادم و کار بر روی آنها را تا سن هفت سالگی دنبال کردم. ثابت شد که
این شاد بودن به طرز قابل ملاحظهای باقی میماند، برخلاف خصوصیتهایی
مانند کمرویی که ممکن است با افزایش سن تغییر کند.
همچنین یک روانشناس و نویسنده کتاب «شور و سرزندگی» میگوید: «وقتی بچهها
سرحالند و پی در پی احساساتشان را ابراز میکنند، والدین ممکن است رفتار
نامناسب نشان دهند، به طوری که کودک از این کار خود احساس حماقت کند. او
معتقد است که مخصوصاً دختر بچهها در سرکوبی سرزندگی طبیعیشان
آسیبپذیرترند. او میگوید: «بدون شک افراد شادِ بیمزه و جلف هم وجود
دارند، اما من فکر میکنم این اشتباه است که فکر کنیم افرادی که پرشور و
نشاطند اصلاً پیچیدگیهای زندگی را درک نمیکنند».
**صبـر و شـکیبـایــی
نلسون ماندلا، رهبر جنبش ضد تبعیض نژادی آفریقای جنوبی، سالهای زیادی را
در زندان بود، اما شکیبایی و متانت خود را حفظ کرد و مثل مهاتما گاندی
توانست یک جنبش صلح را رهبری کند. «پانگاج میشرا» نویسنده میگوید: «فعالان
حقیقی با شکیبایی میتوانند خشم و عصبیت را به چیزی که واقعاً مؤثر باشد
تبدیل کنند. چنین رهبرانی خود را در برابر انحرافاتی که به همراه قدرت
میآیند، مثل فولاد حفظ میکنند». شخصیتهای بالغی مثل ماندلا به ندرت مغلوب احساسات شخصی خود و یا ناراحتی میشوند.
گفته میشود چنین خصوصیتی از تجارب سخت به دست آمده در زندگی سرچشمه
میگیرد، همانطور که ۲۷ سالی که ماندلا در زندان به سر برد عزم و اراده
افسانهای او را پرورش داد.
** وقــار و متـانـت درونــی
وقار نهفتهترین ویژگی افراد موفق است. یکی از کلیدهای وقار خونسردی است؛
که آن را به صورت توانایی پذیرفتن مصایب و مشکلات اجتنابناپذیر زندگی
تعریف میکنند. سلوک آرام و خوددارانه، یکی از اصول مسلکهای شرقی است که
معتقد است مردم نباید اجازه دهند عواطفشان در واکنش به فراز و نشیبهای
زندگی به نوسان شدید در آید.
با آنکه این ویژگیها در تحقیقاتی به دست آمده که درباره افراد موفق انجام
شده، اما به همان شدت در بین افراد ناخوشایند نیز دیده میشوند؛ جای تعجب
دارد، اما به ازای هر قهرمان، یک انسان مستبد وجود دارد که متاسفانه در
نگاه اول همانقدر جذاب به نظر میرسد. پس بهتر است وجه خوشایند ویژگیهای افراد موفق را در خود زنده کنیم.
چند راه شگفت انگیز برای تحت تاثیر قرار دادن اطرافیان
او یک خانه خیلی بزرگ دارد، اما آیا خانواده و زندگی دوست داشتنی دارد؟
او پول زیادی درمیآورد، اما آیا واقعاً از کاری که برای گذران زندگی انجام میدهد لذت میبرد؟
زندگی کنید
خطاهای شناختی: فکرها و کارهایی را که انجام می دهیم و واقعیتی که از آن خبر نداریم، را تحریف میکنیم.
تفکر هیچ یا همه چیز: نباید با مسائل مطلق برخورد کرد و
همه چیز را سفید یا سیاه دید؛ مثلا نمیتوان گفت «هیچ» شانسی در زندگی
ندارم و یا «همه» چیز بر وفق مراد است.
تعمیم مبالغه آمیز: نباید هر حادثه منفی را شکستی همیشگی
پنداشت. وقتی روزنهای بسته میشود، جایی دیگر روزنهای باز میشود. اگر
شکستی در زندگی اتفاق افتاد، جای دیگر با تلاش و کوشش به پیروزی خواهیم
رسید.
فیلتر ذهنی: در این حالت، فرد به جنبههای منفی
میاندیشید و از کنار جنبههای مثبت بیتفاوت میگذرد؛ مثلا همیشه اشکالات
فرزندتان را به رویش نیاورید. اگر در طول روز یک کار خوب و دو کار اشتباه
انجام داد، به همان یک کار خوب توجه و اشتباهاتش را نیز بموقع رسیدگیکنید.
عدم توجه به امر مثبت:
تمامی کارهای انسان ارزشمند است؛ حتی کوچکترین روزمره؛ پس به آن توجه
کنید و سپاسگزار خداوند و خودتان باشید و گاهی بر دست خود بوسه زنید.
نتیجه گیری شتاب زده: ذهنخوانی:
بیدلیل واکنش دیگران را منفی تلقی نکنید و هر عمل و رفتار طرف مقابل را
اقدامی منفی علیه خود ندانید؛ مثلا وقتی دوستتان جواب تلفن را نداده،
فوراً فکرهای منفی در ذهن خود نیاورید تا هم زندگیمان تلخ نشود و هم با
فکرهای منفی دوستتان را از دست ندهید.
رشد شخصیت
تاثیر حرفها و حرکات ما روی دیگران
حرفها و رفتارهای ما بیشک روی اطرافیانمان تاثیراتی میگذارد. وقتی که با
دیگران با خشونت و تندی برخورد میکنیم و آنها را از خودمان آزرده
میسازیم، پارازیتها و آشفتگیهایی در آنها ایجاد میکنیم. این مسأله آنها
را ناراحت میکند و احتمالاً این ناراحتی را به دیگران منتقل میکنند. به
این ترتیب، تاثیر رفتارها و حرفهای شما گسترش مییابد و روی چرخه بزرگ
تری اثر میگذارد. بنابراین قبل از آنکه دچار خشونت و پرخاشگری شوید و با
دیگران رفتار نامناسبی داشته باشید، لحظهای مکث کنید و به این کار خود
بیندشید. برعکس، اگر کسی با شما تند و ناخوشایند برخورد کرد، با داد و قال
جواب او را ندهید. اگر بتوانید با کنترل خودتان رفتار ملایمتر و
مودبانهتری داشته باشید، خشم او نیز فروکش میکند. به این ترتیب احساس
رضایتمندی بیشتری به شما دست میدهد و نوعی نظم روحی روانی در شما ایجاد
میشود.
شناخت ضعفهایتان
برخی از ما عادت نداریم دیگران را تحسین و از کارهای خوب آنها قدردانی
کنیم؛ در حالی که میتوان با سادهترین کلمات از دیگران تشکر کرد. اگر
والدین، دوستان، همسر و حتی فرزندتان کاری برای شما انجام دادهاند و از
طریق آن عشق و علاقه شان را به شما نشان دادهاند، کمترین کاری که
میتوانید در قبال خوبی و محبت آنها انجام دهید، تقدیر و تشکر است. خدمتکار
خانه، تحصیلدار محل کارتان و تمام کسانی که برای شما خدمتی را انجام
میدهند، اگر چه در قبال کارشان پول دریافت میکنند، با رفتار با محبت و
گرم شما احساس بهتری خواهند داشت. یک لبخند، یک نگاه مهربان، یک حرف یا
جمله خوب، یک کارت پستال و یا هر چیز دیگری که ترجیح میدهید، همگی نشان
میدهند که شما برای خدمات و زحمات دیگر ارزش و احترام قائلید و همیشه آنها
را در نظر میگیرید.
خیلیها معتقدند که تاثیر و آسیب حرفهای نیشدار و تند بیشتر از آزار و
خشونت فیزیکی است و زخم به جا مانده از آنها گاه تا سالهای سال از بین
نمیرود. یک زخم روی دست، پا یا پیشانی بعد از مدتی التیام مییابد؛ اما
شاید نتوانید تاثیر یک حرف آزار دهنده را تا مدتها فراموش کنید. شاید حرفی
که میزنید یا دیگری به شما میگوید، درست باشد اما گاه حرفهای درست
بسیار آزار دهنده هستند. پس قبل از حرف زدن بهتر است لحظهای مکث کرده و به
تاثیر آن روی طرف مقابل فکر کنید. تصور کنید که اگر کس دیگری این حرفها
را به ما بگوید، چه احساسی خواهیم داشت.
میگویند ایمان میتواند کوه را هم جابهجا کند. بسیاری از افراد با ایمان
خود توانسته اند تغییرات بزرگ و اساسی در شخصیتشان ایجاد کنند و به
معنونیت نزدیکتر شوند. عبادت کردن، مدیتیشن،
همدردی با دیگران و … تاثیر زیادی در این زمینه دارد و تغییرات مثبتی را
در فرد به وجود میآورد. اگر بتوانید این هشت قدم را در زندگی بردارید،
شاهد تغییر بزرگی در خوتان خواهید شد. از کنار موفقیتهای کوچک با
بیتفاوتی رد نشوید؛ چرا که آنها شهامت و اشتیاق شما را برای موفقیتهای
بزرگ در این راه افزایش میدهند.
برخی از ما آنقدر درگیر روابط، کار، فعالیتها و … میشویم که فراموش
میکنیم از جسم و ذهن خودمان هم مراقبت کنیم. این مسأله معمولاً در مورد
خانمها بیشتر اتفاق میافتد. آنها بسیاری از کارهای خانه و رسیدگی به
کودکان گرفته تا مسائل شغلی، اجتماعی و … را انجام میدهند؛ اما نیازهای
خود را از یاد میبرند. این موارد فشار وارده بر آنها را بیشتر میکند و
گاهی اوقات عواقب بدی به دنبال دارند. بنابراین رسیدگی و توجه به خود نیز
ضروری است. اگر از نظر جسمی و ذهنی در موقعیت بهتری باشید، راحتتر و بهتر
به دیگران کمک میکنید و از عهده مسئولیتهایتان نیز بر میآیید و حتی در
چنین شرایطی دیگران نیز شما را تحسین میکنند؛ نه اینکه غرق شدن در برخی
وظایف و مسئولیتها شما را از برخی دیگر غافل سازد.
وقتی که به کمک دیگران میرویم، نه تنها تصویر ذهنی آنها را نسبت به خودمان
بهتر میکنیم، بلکه از نظر درونی احساس خوبی به خودمان هم دست میدهد.
گاهی اوقات برخی از نوجوانان و کودکان با کمک کردن به اطرافیان خود، همچون
افراد بالغ و بزرگسالان به نظر میرسند. وقتی که این اتفاق چند بار تکرار
میشود، احساس آنها نسبت به خودشان بهتر و بهتر میشود و دیگر نمیتوانند
در بحرانها به دیگران کمک نکنند. چیزی که ماهیت واقعی شما را نشان میدهد،
مدرک تحصیلی، پول و ثروت، پست و مقام، شرایط ظاهری و … نیست، بلکه به داد
دیگران رسیدن در زمانی است که نیاز به کمک شما دارند. کمک به دیگران احساس
رضایتمندی و با ارزش بودن به شما میدهد و این احساس را نمیتوانید از هیچ
طریق دیگری به دست آورید.
همین امسال رویاهای خود را محقق کنید
مرور گذشته، تنها محدود به پاسخ دادن به سوالات بالا نیست. گاهی لازم است
احساسات جریحهدار شده خود را مرور کنیم. اینکه چرا ناراحت یا آزرده
شدهایم و تبعات آزردگی ما چه بوده است؟ اینکه ناراحتی و آزردگی ما باعث
شده رفتار ناپسندی داشته باشیم یا انرژی خود را هدر بدهیم یا حتی چگونه
باعث سیاهی قلب و روان ما شده، حسادتمان را برانگیخته یا ما را افسرده کرده
است؟ اگر مرور گذشته به دقت و بیطرفانه انجام شود، اگر بتوانیم در مرور
گذشته، نقاط عطف و نقاط شکست زندگی خود را پیدا کنیم، گذشته ما تبدیل به
تجربه مثبتی میشود که از آن چیزهای بسیار خواهیم آموخت.
بسیاری از افراد از مرور گذشته و خطاهای خود وحشت دارند. آنها میترسند با
اشتباهات و کاستیهای خود روبرو شوند. میترسند خود را در آینه حقیقت
ببینند و مشاهده کنند. آنها از تصاویر بد خود فرار میکنند و در نتیجه در
سال بعد و در سالهای بعد همچنان خطاها و اشتباهات خود را تکرار میکنند.
بیایید از زمره این افراد نباشیم.
امسال از خودتان بپرسید چرا در سال گذشته به برخی از آرزوهایتان
نرسیدهاید؟ موانع رسیدن به آرزوها و خواستهها را بیابید و در سال جدید
آنها را از سر راه بردارید.
مانع اول: پراکندگی
حتماً درباره لیزر و کاربردهای آن زیاد شنیدهاید، جالب اینجاست که لیزر همان نور معمولی است فقط مجتمع شده و دلیل خواصش هم همین متمرکز بودن
آن است. ذهن ما هم وقتی پراکنده و آشفته است، کاری از دستش برنمیآید و
نمیتواند ما را به سمت هدف پیش ببرد، اما وقتی تمرکز آن در یک نقطه جمع
میشود قدرت لیزری پیدا میکند و نفوذش چند برابر میشود. ما به
خواستههایمان نمیرسیم، چون بر آنها متمرکز نمیشویم، ذهنمان پراکنده است و
در لحظه، ممکن است چیز دیگری را طلب کند.
مانع دوم: نمیدانم چه میخواهم!
ما به خواستههایمان نمیرسیم چون واقعاً نمیدانیم چه میخواهیم؟ گاهی هم
به جای خودمان، اطرافیان، چیزهایی را که میخواهند به ما تحمیل میکنند و
چون خواستهها واقعاً مال ما نیستند و ما هم واقعاً آنها را نمیخواهیم، پس
عملاً به آنها نمیرسیم.
گاهی خواسته خیلی بزرگ، غیر قابل دسترس و غیر واقعی است، گاهی هم این ما
هستیم که لیاقت، یا بهتر بگویم آمادگی لازم را نداریم و انگار اصلاً به
نفعمان نیست که در آن زمان بخصوص به آن خواسته بخصوص برسیم، پس به آنها
نمیرسیم، به همین سادگی!
مانع سوم: خواستههای ناهماهنگ
ما به خواستههایمان نمیرسیم، چون خواستههایمان هماهنگ با ما نیستند،
وقتی هم خواستهای هماهنگ با ما نیست انرژی و توان ما را به هدر میدهد،
حرکتمان را کند میکند و شاید هم اصلاً ما را از حرکت بازدارد. خواسته
باید با علاقه، قابلیت، توانمندی و شرایط زمانی و مکانی ما هماهنگی داشته
باشد، نباید کلیشهای، تکراری و تابع مد باشد. وقتی خواسته با ما هماهنگ
نیست، به خواستهها نمیرسیم.
مانع چهارم: رها کردن خواستهها
یا درخواستتان روشن و مشخص نبوده (یعنی مبهم و غیر واضح بوده) و یا به
اندازه کافی صبر نکردهاید (یعنی زود احساس ناکامی کرده و عجولانه رو به
بیقراری آوردهاید)، شاید هم اصلاً دریافت آنچه درخواست کردهاید، صلاحتان
نیست، یا به علت هماهنگ نبودن خواسته خود با احساس درونیتان نمیتوانید
رسیدن به خواسته را حس کنید، شاید هم با برخورد با کوچکترین مانع دلسرد
شده و خواستهتان را رها کردهاید.
مانع پنجم: عدم تناسب خواسته ظاهری با احساس درونی
شاید هدف و خواستههای ظاهری با احساس درونیتان هم جهت و یگانه نبوده
است. ممکن است هدف ظاهری ما در زندگی، مثلاً کسب پول زیاد باشد، اما هدف
درونیمان عدم نگرانی بابت بیپولی باشد. در چنین حالتی حتی اگر پول کافی
به دست آوریم، از فشار روانی و نگرانیمان درباره بیپولی کم نمیشود.
تنها، وقتی درونمان راضی شود، احساس خوشحالی میکنیم. بگذارید سال جدید
سال خوشبختی و رضایت درونی و اصیل شما باشد.
در این سال جدید بیشتر مراقب کلام خود باشید.
فقط و فقط کلماتی را بر زبان بیاورید که از ته دل به آنها ایمان دارید و از ته دل آنها را میخواهید!
شاید در نگاه اول کار سادهای به نظر برسد، اما اگر دقت کنیم که در شبانه
روز چه میگوییم، متوجه میشویم که بسیاری از کلمات ما تعارف، حرفهای
روزمره بی حاصل، کلمات بیمعنا و یاوهگویی و حتی دروغهای ناخواسته است،
اما بر مبنای این رژیم، ما دیگر نمیتوانیم از کلماتی که به آنها اعتقاد
قلبی نداریم استفاده کنیم. مثلا اگر کسی به نظرمان فرد بد نیتی است،
نمیتوانیم به او بگوییم خوش نیت! یا اگر از کسی بدمان میآید، نمیتوانیم
به او بگوییم دوستت دارم! اگر چیزی را میخواهیم، نمیتوانیم عکس یا مشابه
آن را بیان کنیم؛ مثلا اگر گرسنهایم نمیتوانیم بگوییم سیرم! یا… البته در
مواردی که امکان راستگویی نیست و این خطر وجود دارد که کسی برنجد یا
موقعیتمان به خطر بیفتد، میتوانیم سکوت کنیم، اما در هیچ شرایطی حق نداریم دروغ بگوییم. انجام این دستورالعمل ارتعاش عمومی فرد را به تدریج در راستای حقیقت و درستی (که روح هر انسانی خواهان همان است) منظم میکند.
حتما به هر حرفی که از دهانتان خارج میشود عمل کنید.
دقت کنید این دستورالعمل، هم شامل قول و هم شامل هر حرف دیگری است که بیان
میکنید. البته شما میتوانید قول ندهید یا هر حرفی را نزنید، اما اگر این
کار را انجام دادید حتی اگر سرتان برود باید به حرفتان عمل کنید. بدین
ترتیب ارتعاش عملتان با ارتعاش کلامتان همسو و یگانه میشود و اعتبار
ارتعاشی شما بالا میرود.
تا جایی که میتوانید از کلمات مثبت، برمبنای حقیقت و زیبا استفاده کنید.
این دستورالعمل شامل نگفتن کلمات زشت و ناسزا و کلمات نابحق (یعنی هر
کلمهای که حق دیگران را پایمال کند) یا کلمات آلوده و منفی نیز میشود.
لازم است برای انجام این دستورالعمل فهرستی از همه کلمات منفی و نابحق و
زشت که تاکنون به گفتن آنها عادت داشتهاید تهیه کنید و آنها را با کلمات
مثبت و مناسب جایگزین نمایید. این دستورالعمل اعجاز میکند. چون حوادث و
رویدادهای هم ارتعاش با کلامتان را (که دیگر مثبت و برحق شده)، به سمت شما
جذب میکند. حتی باعث میشود افراد موفق و مثبت به سمتتان جذب شوند، نه هر
کسی. همیشه به پالایش کلام و پاکسازی آن از آلودگیها توجه داشته باشید.
«کار را عقب میاندازم، چون بلد نیستم»!
در این حالت، به خاطر ترس از خراب کردن کار، آن را به تعویق میاندازیم!
واضح است که راهحل، به عقب انداختن کار نیست، بلکه باید قبل از هر چیز در
مورد آن کار فکر کنیم. مطالعه و تحقیق کنیم، ببینیم شرایط آن کار چیست، به
چه پیش فرضها و یا زمینهسازیهایی احتیاج دارد؟ چه منافع یا ضررهایی
دارد؟ چقدر با تواناییها و استعدادهای ما هماهنگی دارد؟ و خلاصه بعد از
آنکه اطلاعات لازم را به دست آوردیم، تصمیم قطعی برای انجام آن بگیریم و
همان تصمیم را عملی کنیم. خوب است از همان اول به این سؤالها جواب بدهیم،
چرا لازم است این کار را فوری انجام دهیم؟ نتایج انجام دادن یا ندادن آن چه
خواهد بود؟ شرایط انجام آن چیست؟ چه کنیم تا کار بهتر و بینقصتر انجام
شود؟ و … این سؤالات را میتوانید از قبل، در یک دفترچه بنویسید و قبل از
انجام هر کاری، به آنها پاسخ دهید.
«عادت کردهام، کارم را عقب بیندازم»!
برای بعضی از ما، به تعویق انداختن کارها در طول زمان، به صورت عادت در
آمده و اگر کمی با خودمان روراست باشیم، متوجه میشویم که این کار تا حدی
هم همراه با لذت و خوشی است، چون انگار، به نوعی فرار از زحمت و کار را در
پی دارد! اگر اهمال کاری ما به خاطر عاداتی باشد که طی زمان پیدا کردهایم،
باید به تدریج به ترک آن عادات مشغول شویم. روانشناسها عقیده دارند برای ترک هر عادتی بهتر است عادتی جدید را جانشین عادت نامناسب کنیم
(مثل عادت به انجام سریع و به موقع کار، به جای عقب انداختن آن و یا عادت
به آدامس جویدن به جای جویدن ناخنها). این کار باید به تدریج، ولی با
انرژی و محکم انجام شود. عادت به معنی مأنوس شدن با رفتاری خاص است و انس
گرفتن با رفتار و پذیرفتن رفتار جدید نیاز به صرف زمان دارد و اگر عادت
قبلی موقتاً برگشت، باید با تمرین دوباره، زمینه را برای ترک آن فراهم کرد.
«حال و حوصله ندارم، بماند برای بعد»!
وقتی حال و حوصله نداریم انگار سدی در برابر فعالیت و حرکتمان ایجاد
میشود که ما را از هر حرکتی باز میدارد. این سد، با عزم و جزم و تصمیم و
پایبندی محکم به کاری که میخواهیم انجام دهیم برداشته میشود، ضمناً با
ایجاد انگیزه قویتر در خود میتوان بر آن فائق آمد، بستن عهد با خود و
تکرار هر روز آن عهد، میتواند کمک کننده باشد. البته علت حال و حوصله
نداشتن را باید فهمید. گاهی بیحوصلگی ناشی از افسردگی است. گاهی هم به
خاطر نداشتن انگیزه و نداشتن کاری که از آن لذت ببریم دچار بیحوصلگی
میشویم.
«کار را انجام ندادم، چون فراموشش کرده بودم»!
فراموشکاری، اغلب به دلیل توجه نداشتن به هدف یا اهداف در وظایف و کارهایی
که باید انجام دهیم صورت میگیرد. برای جلوگیری از آن در درجه اول، نیاز به
یک برنامه مشخص داریم، البته رفتارهایی هم برای غلبه بر فراموشکاری توصیه
میشوند که عبارتند از: تهیه یادداشت و گذاشتن آنها جلوی
چشم (روی آینه، روی کمد یا یخچال و…)، استفاده از ساعت زنگدار یا ساعت
موبایل، کمک خواستن از اطرافیان برای یادآوری انجام کار. ضمناً میتوانیم
شروع کار را با برنامه تفریحی تطبیق دهیم، مثلاً قبل از آغاز کار، چای
شیرینی، بستی یا … بخوریم! لذت ناشی از برنامه تفریحی باعث میشود انجام
کار در خاطرمان بماند و فراموش نشود.
«شرایط بدنی و فیزیکی مناسبی ندارم»!
شرایط فیزیکی و بدنی نامناسب مثل بیماری، سردرد، خستگی، فشار خون و …
واقعاً باعث تأخیر در کار میشوند، اما اینها هم راهحل دارند. مراجعه به
پزشک و روانشناس و کلاً اقدام برای درمان و گاهی هم قرار گرفتن در یک وضعیت
دلخواه جدید میتواند کمک کننده باشد. مثل زمانی که سردرد داریم و ناگهان
یک دوست عزیز و صمیمی را ملاقات میکنیم و سردرد از یادمان میرود. میتوان
با ایجاد موقعیتهای لذتبخش و انجام کارهایی که دوست داریم، دردها را کاهش
داد.
«کار را عمداً عقب میاندازم تا فرصت بهتری نصیبم شود»!
شاید این کار بعضی مواقع مفید باشد مثل زمانی که کسی که حافظه ضعیفی دارد
درسهای حفظی را برای یکی دو روز مانده به امتحان نگه میدارد تا از یادش
نرود، اما کلاً این کار باعث انباشته شدن کارها میشود و متأسفانه چون
ارزیابی صحیحی از زمان صحیح انجام کار نداریم، منجر به این میشود که حجم
زیادی از کارها روی دستمان بماند. در این زمینه بهترین کار زمانبندی و
برنامهریزی دقیق کار است و اینکه اصولاً کاری را برای انجام انتخاب کنیم
که بدان علاقهمندیم.
توجه داشته باشید که آدم موفق کسی است که برای رسیدن به هدف، هر سد و مانعی را، هر قدر سخت، از سر راه بردارد. وقتتان را بیهوده سر پیچ آرزوها هدر ندهید.
برای آنکه بتوانیم روی مهمترین کارهایمان تمرکز کنیم و آنها را طبق برنامه
به اتمام برسانیم، سه سؤال وجود دارد که باید مرتباً از خود بپرسیم.
سؤال اول این است: «مهمترین و با ارزشترین کارهای من کدامند»؟
این سؤال را ابتدا از خودمان بپرسیم و سپس اگر لازم باشد از رئیس، همکاران
و دوستانمان. قبل از شروع به کار باید توجهمان را روی فعالیتهای
کاریمان متمرکز کنیم و از پشت ذرهبین ذهنمان، مهمترین فعالیتهای کاری
خود را به طور شفاف و روشن ببینیم، برای مثال برای کسی که کارش بایگانی
است، مرتب نگه داشتن بایگانی و حفظ نظم آن ممکن است مهمترین کار اداری
باشد (به طوری که دسترسی به اطلاعات با صرف کمترین زمان و به سهولت
امکانپذیر باشد) و برای کسی که کارش برنامهنویسی است، مهمترین کار، اشراف کامل به نرمافزار مورد استفاده است.
دومین سؤالی که باید مرتب از خود بپرسید این است: «چه کاری است که اگر من و فقط من خوب انجام بدهم تفاوت چشمگیری در زندگی و شغلم خواهد داشت»؟
این پرسش از بهترین سؤالها برای دستیابی به حداکثر کارآیی فردی است. «چه
کاری است که شما و فقط شما میتوانید آن را انجام دهید؟ و اگر خوب انجام
دهید تفاوت چشمگیر یا تحول اساسی در زندگی یا کارتان ایجاد میشود»؟ برای
نمونه اگر مسئول یک بخش اداری، با ارائه یک سیستم جدید بتواند کاغذ بازی یا
همان بروکراسی اداری و رفتوآمد ارباب رجوع را کاهش داده و به صفر برساند،
ممکن است تفاوت زیادی در کار و سپس در ارتقای شغلی خود ایجاد کند.
این سؤالی است که باید مدام از خودمان بپرسیم و همه افراد موفق مرتبا از
خود پرسیدهاند. مطمئناً برای آن پاسخ روشن و صریحی وجود دارد. وظیفه ما
این است که این پاسخ روشن و صریح را پیدا کنیم و سپس قبل از اقدام به هر
کار دیگری آنرا شروع کنیم.
و سومین سؤال: «بهترین استفادهای که میتوانم در حال حاضر از وقتم بکنم چیست»؟
این پرسش نیز، کلید اصلی مدیریت زمان، غلبه بر تنبلی و تبدیل شدن به فردی
بسیار فعال و سازنده است. بهتر است کارهای مهم را اول انجام دهیم و کارهایی
را که در اولویت نیستند اصلاً انجام ندهیم.
هرچه پاسخهای ما به این پرسشها دقیقتر و روشنتر باشد، آسانتر
میتوانیم کارهایمان را اولویتبندی کرده و برتنبلی غلبه کنیم؛ برای مثال
اگر یک کارمند باید یک نامه اداری را تایپ کند، از فروشگاه اداره چیزی
بخرد، دستورالعمل جدیدی را به اطلاع سایر کارمندان برساند و قرارهای کاری
مدیر را هم تنظیم کند، باید اینها را لیست کند و با گذاشتن شمارهای در
جلوی آنها، ترتیب انجامشان را تعیین کند.
یکی از قویترین ابزارهای ذهنی ما برای رسیدن به موفقیت، توانایی ما در
اولویتبندی درست کارهایمان است. بهتر است هر روز چند دقیقهای را صرف فکر
کردن به کارهایی بکنیم که باید انجام دهیم.
غلبه بر تنبلی
یکی از بهترین راههای غلبه بر تنبلی و انجام سریعتر کارها آن است که قبل
از شروع کار، تمام وسایل و ابزارها و چیزهایی را که برای انجام کارمان بدان
نیاز داریم آماده کنیم و دم دست بگذاریم. وقتی مقدمات و ابزار کار آماده
باشد مانند یک تیرانداز، تفنگ آماده و پر در دست داریم و یا مانند یک
کمانگیر تیر را در کمان گذاشته، به عقب کشیده و آماده تیراندازی هستیم.
حالا فقط کافی است تصمیم بگیریم و از مهمترین کار شروع کنیم. چه کتابها
که هرگز نوشته نمیشوند، چه درجات علمی که هرگز اخذ نمیشوند و چه بسیار
کارهایی که میتوانستند زندگی آدمها را دگرگون کنند، اما هرگز به انجام
نرسیدند، آن هم فقط به این دلیل که مردم اولین قدم را که تهیه مقدمات است،
برنداشتهاند!
آماده کردن مقدمات درست مانند آماده کردن مواد مورد نیاز برای درست کردن یک
غذا است. تمام اطلاعات، گزارشها، جزئیات کار، مقالات، وسایل کار و هر
چیزی را که برای انجام و اتمام کار نیاز دارید جمعآوری کرده همه را دم دست
میگذاریم. بدیهی است که اگر وسایل، مواد اولیه و ابزار پخت غذا را آماده
نکرده باشیم گرسنه خواهیم ماند، حتی اگر آشپز قابلی باشیم!
عاشق و یا عاشقانه وارد دروازه سال جدید شوید! آخر زندگی بدون عشق
به چه کار می آید؟ اما این عشق که همه از آن می گویند چیست؟ سخت است
بگوییم عشق چیست، به چه دردی میخورد، چگونه ایجاد میشود و چگونه از بین
میرود، شاید هم همیشه وجود دارد و فقط به اشکال مختلفی بروز میکند و افشا
میشود. سخت است بگوییم تعریف عشق چیست (هر چند که تعاریف زیادی دارد) و
چگونه میتوان به عشق دست یافت. افراد زیادی تلاش کردهاند از عشق بگویند،
تعریف و راهکار ارائه دهند، عشق را آنطور که ادراک کردهاند بازگو کنند و
جلوههایی را که بر آن آگاه شدهاند به دیگران هم انتقال دهند …، اما چرا؟
این تلاش برای روایت عشق و حواشی آن به چه دلیلی صورت میگیرد؟ مگر افراد
بیکارند که بنشینند و ساعتها وقت بگذارند، کتاب بنویسند، شعر بسرایند،
سخنرانی و خطابه ایراد کنند که فقط از عشق گفته باشند؟ نه قطعا
بیکار نیستند، بلکه به نظر من عاشقند، شاید هم تجربهای که از عشق دارند
آنقدر برایشان عزیز است که با بازگویی و انتقال آن میخواهند دیگران را هم
در آن سهیم کنند، شاید به همین دلیل است که تاکنون هیچ موضوعی به اندازه
عشق، گوینده و مخاطب نداشته است. حتی به نظر من وقتی کسی سعی
میکند راههایی برای رسیدن به عشق معرفی کند در واقع در حال تلاش برای
تداعی و ایجاد مجدد تجربهای است که هنوز از ورای زمان و مکان، میخواهد او
را به سوی خود جلب کند و گرنه مگر میشود احساسی را که مثل صاعقه، ناگهان
میآید، میدرخشد و میسوزاند، در قالب چند گام گنجاند و مرحلهبندی کرد؟
به هرحال دراین سال جدید برایتان یکی از این دستورالعملهای ۴ مرحلهای را
انتخاب کردهام، به نظرم رسید که گامهایش، بیشتر از این که چند توصیه یا
دستورالعمل باشند، بیشتر به درون خود ما برمیگردند، شاید هم بیشتر چهار تا
تلنگرند تا راه حل، تا حواسمان باشد بعضی مانعهای درونی را برای شکوفایی
عشق از میان برداریم. به هر حال خودتان بخوانید و قضاوت کنید.
عشق، تنها در زمان حال ممکن است: مرحله اول برای رسیدن
به عشق، حضور در لحظه است، عشق تنها در حال ممکن است، اگر در گذشته یا
آینده زندگی کنیم امکان عشق ورزیدن را از دست میدهیم. برای رفتن به گذشته
یا حضور در آینده باید فکر کنیم، در نتیجه انرژیمان به جای اینکه معطوف به
قوه احساس شود، صرف فکر کردن میشود و به مرور مغز با جذب انرژی بیشتر،
جای قلب را میگیرد یا کمتر اجازه میدهد انرژی به سمت قلب و احساس روانه
شود. البته فکر کردن هم خوب است، اما نه آن اندازه که تعادل از بین برود.
احساس، تنها در لحظه است که معنا پیدا میکند.
برای عشق ورزیدن سموم وجودت را تبدیل به شهد کن:
عشقورزی بسیاری از ما با سمومی مانند نفرت، حسادت، خشم و احساس مالکیت
همراه شده است، اما عشق ظریف و شکننده است و وقتی با این همه سم احاطه شود
نمیتواند جان سالم به در برد. برای تبدیل سموم نیازی نیست کار خاصی انجام
دهیم، تنها لازم است صبر کنیم. منظور از صبر در اینجا، در سکوت نشستن و
نظاره کردن است، یعنی نه علیه آن کاری میکنیم و نه موافق آن. یکی از
قوانین و اصول پایه زندگی این است که همه چیز مدام در حال تغییر به غیر خود
است. اگر صبر کنیم، خشم،حسادت و … به غیر خود تبدیل خواهد شد، به شرطی که
بتوانیم بدون انجام کاری در سکوت، آنها را نظاره کنیم. نظاره کردن با سرکوب
کردن فرق دارد، در سرکوب کردن انرژی به هدر میرود، اما در نظاره کردن
فرصت برای تبدیل انرژی که به اوج رسیده، فراهم میشود و میتوانیم تغییر
جهت آن را حس کنیم.
خوبیها و زیباییها را تقسیم کن: تقسیم کردن خوبیها و زیباییها باعث جاری شدن عشق میشوند. مهم نیست به چه کسی میبخشی، مهم نفسِ بخشیدن است. جمع کردن و ذخیره کردن، قلب را مسموم میکند، وقتی میبخشیم وجودمان از سموم پالوده میشود. منتها در بخشش نباید در انتظار عمل متقابل یا پاداش باشیم، بلکه باید از کسی که به ما اجازه داده چیزی را با او تقسیم کنیم سپاسگزار باشیم.
هیچ بودن را تجربه کن: به محض اینکه فکر کنیم کسی هستیم،
عشق از جاری شدن باز میایستد! عشق فقط از درون کسی به بیرون جاری میشود
که «کسی» نباشد، هنگامی که خالی باشی، عشق در تو جای خواهد گرفت و وقتی
پای غرور به میان بیاید عشق ترجیح میدهد برود. اما اگر «خود» را مهم
بدانی، راه حقیقت را گم خواهی کرد. اگر اینک کمی عشق را بیشتر شناختید با
عشق به دروازه سال جدید وارد شوید.
در این
ایمیل جمله هایی از شخصیت های مختلف درباره "موفقیت" تقدیم شما دوستان می شود؛ تا
بدانید و باخبر باشید که دیگران درباره مفهوم موفقیت، چه گفته اند و چه نظراتی
دارند. این شما و این هم جمله هایی درباره موفقیت. امیدواریم همیشه موفق باشید؛ در
این روز و هفته ای که شروع کرده اید.
از دست دادن امیدی پوچ و محال، خود موفقیت و پیشرفتی بزرگ است.
شکسپیر
به گمان من انسان برای موفقیت در زندگانی باید بتواند در چهار زمینه استاد شود:
مناسبات، تدارکات، نگرش و رهبری.
جان
ماکسول
میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای
خود را در یک کانال بریزد.
اریسون
سووت ماردن
موفقیت کلید شادی نیست، بلکه شادی کلید موفقیت است؛ اگر آنچه انجام می دهی دوست
بداری، موفق خواهی بود.
هرمن کین
همه خوشبختی ها و موفقیت هایی که به من روی آورده، از درهایی وارد شده که آنها را
به دقت بسته بودم.
لرد
بایرون
راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن.
آنتونی رابینز
موفقیت بر روی ستون های شکست شکل می گیرد.
سری چتری
نمی توانم فرمول موفقیت را برای شما بیان کنم؛ اما اگر فرمول شکست را می خواهید آن
است که بکوشید همه را راضی نگه دارید.
اسوپ
موفقیت، کم و بیش در دسترس همه هست، اما دامنه توفیق در زندگانی شخص، بدون توان
رهبری محدود است.
جان
ماکسول
شکست بیش از موفقیت آموزنده است؛ کسی که هیچ گاه اشتباه نمی کند، هرگز به جایی نمی
رسد.
راکفلر
شکست یک عامل نیروبخش است، نه یک بازدارنده؛ هر شکست بذری از موفقیت در دل دارد.
ناپلئون
هیل
کارایی اساس بقا است، اما لازمه موفقیت ثمربخش بودن است.
جان
ماکسول
موفقیت در این نیست که چه چیزی در پیش رو داریم، موفقیت در این است که چه چیزی در
پشت سر به جا می گذاریم.
کریس
ماسگرو
هرکس خواهان موفقیت است باید یاد بگیرد که ناکامی جزء حتمی فرایند پیشرفت است.
برادرز
من معتقدم موفقیت زمانی به دست می آید که یک قدم جلوتر برویم؛ یعنی ضمن استقبال از
ناملایمات و سختی ها شکست را بخشی از زندگانی خود بدانیم.
جان
ماکسول
علت موفقیت آدم های موفق این است که خرد خود را در کوره های ناکمی پیدا کرده اند.
خرد حاصل از کامیابی بسیار اندک است.
ویلیام
سارویان
موفقیت، مساوی با رسیدن به هدف نیست، بلکه خود سفر است.
جان
ماکسول
مهم ترین عنصر فرمول موفقیت عبارت است از شیوه کنارآمدن با مردم.
تدی
روزولت
اگر آن قدر ضعیف و ناتوان نبودم که برای زنده ماندن خود ناگزیر به کوشیدن باشم،
هرگز نمی توانستم به چنین کارهایی دست بزنم و به موفقیت برسم.
چارلز
رابرت داروین
موفقیت تنها نصیب معدودی می شود و این درحالی است که کثیری از مردم در رویای موفقیت
به سر می برند.
جان
جانسون
رمز موفقیت، پایبندی به هدف در زندگی است.
بنجامین
دیزرائیلی
همه چیز به طرز برخورد و نگرش شما بستگی دارد. مسایل می توانند شما را با مشکل یا
با موفقیت رو به رو سازند.
جان
ماکسول
موفقیت مانند کشتی گرفتن با یک گوریل است. وقتی که خسته شدید، دست از مبارزه نمی
کشید، بلکه هنگامی می توانید استراحت کنید که گوریل را از پای درآورده باشید.
روبرت
اشتراوس
یادگیری مداوم حداقل شرط لازم برای موفقیت در هر زمینه ای است که در آن فعالیت می
کنید؛ هر روز چیز جدیدی بیاموزید.
برایان
تریسی
نخستین قانون موفقیت، تمرکز است.
ویلیام
ماتیوس
تنها ابزار موفقیت که به یقین به آن نیاز دارید، صرف نظر از این که کارتان چیست این
است که بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می رود کارآیی داشته باشید و به ارایه
خدمات بپردازید.
آگ
ماندینو
بسیاری از افراد خوب موفقیت را می بینند. برای من موفقیت با تکرار خطا و درون بینی
آن به دست می آید. در حقیقت، موفقیت حاصل یک درصد کار است که خود از ۹۹ درصد خطاب
به دست آمده است.
سوشیرو
هوندا
زمانی که دانش یک مرد برای موفقیت کافی است، اما تقوای او کافی نیست، هرچه را که او
ممکن است به دست آورد دوباره از دست خواهد داد.
کنفسیوس
بزرگ ترین موفقیت عبارت است از اعتماد یا سازش کامل بین اشخاص صمیمی.
رالف
والدو امرسون
اگر کسی استعداد طبیعی داشته باشد بازهم باید برای موفقیت تمرین کند و آماده شود.
جان
ماکسول
کسی که از تمام کمک های خارجی چشم بپوشد و آن را دور اندازد و شخصا وارد میدان شود
و به نیروی خود برپا ایستد، کسی است که نیرومندی و موفقیت را برایش پیش بینی می
کنم.
رالف
والدو امرسون
اگر حداکثر تلاش خود را کرده اید، حتما به موفقیت هایی هم رسیده اید. قرار نیست همه
به نهایت برسند. همه بهترین فروشنده یا بهترین بازیکن بسکتبال نخواهند شد، باوجود
این شما هم می توانید یکی از بهترین ها باشید.
مایکل
جردن
موفقیت خود را با موفقیت دیگران پیوند دهید تا آنان شما را به جلو برانند و موجب
حداکثر پیشرفت شما شوند.
جوزف مک
کلندون
موفقیت از آن کسانی نیست که هرگز دچار ناکامی نشده اند، بلکه متعلق به کسانی است که
هرگز برای ازسرگرفتن مبارزه، بیم و هراسی ندارند.
هانری کپ
علاقه، اندیشه و مطالعه چیزهایی هستند که شما را به سوی موفقیت سوق می دهند.
وس رابرتز
همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید،
بازهم می توانید.
آنتونی
رابینز
ایمان و باور ما در ابتدای هر مسوولیت دشواری تنها عاملی است که موفقیت نهایی مان
را تضمین می کند.
ویلیام
جیمز
از موفقیت دیگران همان اندازه خوشحال باش که از موفقیت خودت خشنود می شوی.
کریستین
لارسون
اعتماد به نفس ضرورتا تضمین کننده موفقیت نیست، اما عدم اعتماد به نفس به یقین باعث
شکست می شود.
آلبرت
بندورا
به یاد داشته باش که برای موفقیت، بیش از هر چیز به اراده و تصمیم نیاز داری.
آبراهام
لینکلن
موفقیت، نتیجه تشخیص درست است؛ تشخیص درست، نتیجه تجربه است؛ تجربه نیز اغلب نتیجه
تشخیص نادرست است.
آنتونی
رابینز
موفقیت در آرزوها، نسبت مستقیم با قدرت اراده ما دارد.
دیل
کارنگی
آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است.
اوستن
سه جمله برای دستیابی به موفقیت: ۱) بیشتر از دیگران بدان، ۲) بیشتر از دیگران کار
کن، ۳) کمتر از دیگران توقع داشته باش.
منتسب به
ویلیام شکسپیر
اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد.
ماروا
کلینز
حتی دارکوبنیز موفقیت خود را مدیون تلاش پیوسته و کوبیدن نوکش است تا به هدف نایل
شود.
کولمن
کاکس
موفقیت به سراغ کسانی می آید که آن قدر در تلاشند که وقت نمی کنند دنبال آن بروند.
هنری
تورئو
پیش از آنکه بالارفتن از نردبان موفقیت را آغاز کنید، مطمئن شوید که نردبان را به
ساختمان مناسب تکیه داده اید.
استفان
کاوی
راز موفقیت در این است که بتوانیم ایده های دیگران را کسب کنیم و به مسایل، هم از
دید خود و هم از دید دیگران بنگریم.
هنری فورد
شاهراه موفقیت پر از زن هایی است که شوهران خویش را به پیش می برند.
توماس
دوار
اگر داشتن فکر و اندیشه مثبت به تنهایی کارساز بود، باید همه در کودکی اسب های کوچک
داشته و اکنون نیز زندگی رویایی داشته باشیم؛ هر موفقیت بزرگ با عمل به دست می آید.
آنتونی
رابینز
گاهی افرادی به موفقیت های بزرگ می رسند، تنها به این دلیل ساده که ننمی دانند کاری
که به آن دست زده اند، بسیار دشوار، بلکه غیرممکن است.
آنتونی
رابینز
یکی از کلیدهای موفقیت این است که پیوندی سازنده بین کارهایی که انجام می دهیم و
چیزهایی که دوست داریم به وجود آوریم.
آنتونی
رابینز
راز موفقیت آن است که شغل خود را جزء سرگرمی های خویش قرار دهید.
مارک
تواین
به جای اینکه سعی کنید مرد موفقیت باشید، سعی کنید مرد ارزش ها باشید.
آلبرت
اینشتین
یک روش عالی برای موفقیت در کار این است: افکارتان را روی کاغذ بیاورید.
برایان
تریسی
من از اشتباه بیش از موفقیت درس آموختم.
سرهنری
دیوی
به دست آوردن آنچه که ما آرزویش را داریم موفقیت است، اما چیزی را که برای به دست
آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است.
لوسیا
اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر مفهومی نداشت.
موریس
مترلینگ
اول مشورت، دوم تصمیم و سوم انتخاب سه رکن موفقیت هستند.
لوپ دووکا
احسان منفی، ترمز موفقیت ماست؛ ترمزهای خود را رها کنید.
برایان
تریسی
هر موفقیت بزرگی نتیجه هزاران تلاش کوچک و عادی است که مورد توجه و ستایش دیگران
قرار نمی گیرد.
برایان
تریسی
هرچه صبر بیشتر باشد، دقت بیشتر است و هرچه دقت بیشتر باشد، موفقیت بیشتر است.
کریستوفر
مارلو
بیشتر افراد برای مرگ ناگهانی آماده ترند تا موفقیت ناگهانی.
گیل فلان
مرد عاقل همواره ۹ نکته را درنظر دارد: روشن دیدن، خوب گوش دادن، مهربان سخن گفتن،
آداب داشتنف راستگو بودن، انجام وظیفه کردن، پرسیدن هنگام تردید، خود را از خشم دور
نگاه داشتن و در عین موفقیت، عادل و منصف بودن.
کنفوسیوس
هرجا موفقیت بزرگی ببینید، انبوهی از ناکامی ها را در مسیر آن مشاهده می کنید.
آنتونی
رابینز
هیچ موفقیت حقیقی به دست نمی آید، مگر اینکه با ارزش های اساسی ما مطابقت داشته
باشد.
آنتونی
رابینز
موفقیت، سکه ای است که روی دیگر آن ناکامی است.
آنتونی
رابینز
الهام بخش زندگی من، شرح حال کسانی بوده است که امکانات و استعدادهای خود را به کار
می گیرند تا به موفقیت ها و نتایجی تازه، چه برای خود و چه برای دیگران دست یابند.
آنتونی
رابینز
راز موفقیت این است: هدف را بی وقفه دنبال کنید.
آنا
پاولوفا
موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است.
مثل
ایتالیایی
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده میکرد،
دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی
مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب میدیدم.
یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او میگفتم که در ذهنم
چه میگذرد. من طلاق میخواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر
نمیرسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟
از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را
به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم
حرف نزدیم. او گریه میکرد. میدانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگیاش
آمده است. اما واقعاً نمیتوانستم جواب قانعکنندهای به او بدهم. من دیگر
دوستش نداشتم، فقط دلم برایش میسوخت.
با یک احساس گناه و عذاب
وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود میتواند خانه،
ماشین، و 30% از سهم کارخانهام را بردارد. نگاهی به برگهها انداخت و آن
را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به
غریبهای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود
متاسف بودم اما واقعاً نمیتوانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر
دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی
بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که
هفتهها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکمتر و واضحتر شده
بود.
روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و
چیزی مینویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم
برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم.
وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به
خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از
من نمیخواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده
بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم.
دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمیخواست که فکر او
بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.
برای من قابل قبول بود. اما یک چیز
دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد
اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را
بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر میکردم که دیوانه شده
است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابلتحملتر باشد، درخواست
عجیبش را قبول کردم.
درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقهام حرف
زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت
که هر حقهای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.
از
زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با
هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی
ما احساس خامی و تازهکاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین
مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به
سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او
را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود.
من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.
در روز
دوم هر دوی ما برخورد راحتتری داشتیم. به سینه من تکیه داد. میتوانستم
بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به
همسرم نگاه نکردهام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروکهای ریزی روی
صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم
که من برای این زن چه کار کردهام.
در روز چهارم وقتی او را بغل
کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود
که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس
صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقهام نگفتم. هر
چه روزها جلوتر میرفتند، بغل کردن او برایم راحتتر میشد. این تمرین
روزانه قویترم کرده بود!
یک روز داشت انتخاب میکرد چه لباسی تن
کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت
که همه لباسهایم گشاد شدهاند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به
همین خاطر بود که میتوانستم اینقدر راحتتر بلندش کنم.
یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصههاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.
همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و
بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد
بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و
او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون میترسیدم
در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و
از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم
دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز
عروسیمان.
اما وزن سبکتر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی
او را در آغوشم گرفتم به سختی میتوانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه
رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت
کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در
ماشین را هم قفل نکردم. میترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پلهها
بالا رفتم. معشوقهام که منشیام هم بود در را به رویم باز کرد و به او
گفتم که متاسفم، دیگر نمیخواهم طلاق بگیرم.
او نگاهی به من
انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانیام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش
را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمیخواهم طلاق بگیرم. زندگی
زناشویی من احتمالاً به این دلیل خستهکننده شده بود که من و زنم به جزئیات
زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا
میفهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش
گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقهام احساس میکرد که تازه از
خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه
زد. از پلهها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه
گلفروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که
دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم
جدا کند هر روز صبح بغلت میکنم و از اتاق بیرون میآورمت.
شب که
به خانه رسیدم، با گلها دستهایم و لبخندی روی لبهایم پلهها را تند تند
بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او
ماهها بود که با سرطان میجنگید و من اینقدر مشغول معشوقهام بودم که این
را نفهمیده بودم. او میدانست که خیلی زود خواهد مرد و میخواست من را از
واکنشهای منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من
شوهری مهربان بودم.
جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما
هستند. خانه، ماشین، داراییها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای
خوشبختی فراهم میآورد اما خودشان خوشبختی نمیآورند.
سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمیآید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.
با به اشتراک گذاشتن این داستان شاید بتوانید زندگی زناشویی خیلیها را نجات دهید!
به عبارتي بايد دوست مهرباني براي خود باشيد. اما چگونه ميتوان با همه مهربان بود.
پيشنهادات زير را مطالعه کنيد:
خود را به صورت نامشروط دوست بداريد.
عشق نامشروط يعني براي دوست داشتن خود، اگر و اما نگذاريد و حتي در شرايطي که رفتارتان نامناسب است، باز خود را دوست بداريد.
افرادي که در کودکي با عشق بدون شرط مادر پرورش يافته اند، رفتارشان را از شخصيت خود جدا ميکنند و اشتباهات خود را به حساب "بدبودن" شخصيت خود نمي گذارند.
با جسم خود مهربان باشيد.
اگر باور داشته باشيد که فردي بي همتا و بي نظير هستيد، با جسم خود نيز با مهرباني رفتار خواهيد کرد. افرادي که با خود مهربان هستند، به سلامتي خود توجه دارند و به ميزان کافي استراحت ميکنند، از رژيم غذايي متعادلي برخوردارند، ورزش ميکنند، به سيگار، الکل يا ديگر مواد مخدر گرايشي ندارند.
با روح و روان خود مهربان باشيد.
مهرباني با خود يعني مهرباني با روان و ذهن ممکن است از حود بپرسيد چنين چيزي چگونه عملي خواهد بود. افراد مهربان با خود به سلامت روان توجه دارند. آنها ميدانند که نگراني نسبت به آينده و افکار منفي و غير منطقي؛ آرامش آنان را بهم ميريزد و به تنش و استرس ميانجامد.
آنها ميکوشند براي کمک به خود از استرس هاي زندگي بکاهند. از اين رو، از ذهن خود مراقبت ميکنند و اجازه نمي دهند افکار منفي همچون علف هرز در مزرعه ذهن شان نشو نما کند.
خود را ببخشيد.
شما در مقام انسان حق اشتباه داريد. در صروت اشتباه کردن خود را ببخشيد و به جاي سرزنش و ملامت خود، سعي کنيد از اشتباهات تان پند بگيريد.
از انرژي خود استفاده بهينه کنيد.
انرژي انسان از استراحت، غذاخوردن و پرداختن به فعاليت هاي لذت بخش کسب ميشود و در فعاليت هاي جسماني و رواني صرف ميشود. ميزان انرژي محدود است، به همين دليل کار بدني همراه با کار فکري بيش از اندازه انسان را خسته ميکند.
بنابراين سعي کنيد در فعاليت هاي سازنده به نحو احسن از انرژي خود استفاده نماييد و در عين حال به خود فرصت تامين انرژي بدهيد.
به رشد روحي و معنوي خود توجه کنيد
مهرباني با خود، يعني فرد به رشد خود رد همه ابعاد توجه کند. يکي از ابعاد انسان بعد معنوي است. افراد مهربان با خود، ميکوشند صفات غير اخلاقي و ناپسند را از خود بزدايند و صفات مثبت و نيکو را جايگزين کنند. اين افراد معمولا بيش از ديگران بهمسايل اخلاقي پايبند هستند. بنابراين ارزش هايي مانند راستگويي، صداقت، پاکدامني و فروتني براي آنها مهم است و سعي ميکنند اين ارزش ها را در خود ايجاد کنند.
با کمال گرايي وداع کنيد.
افرادي که با خود مهربان اند، کمال گرايي را کنار ميگذارند، چون ميدانند با اين ويژگي نمي توانند به اهداف خود برسند، در عوض، آنها سعي ميکنند بر اساس معيارها و ارزش هاي خود عمل کنند و انتظار ندارند در هر کاري بهترين باشند. آنها به جاي رقابت با ديگران، با گذشته خود رقابت ميکنند و به جاي تاکيد بر "بهترين" بودن و سبقت گرفتن از ديگران، خود را براي متوسط بودن آماده کرده اند. به عبارتي آنها اين جرات را دارند که در حد متوسط ظاهر شوند، بدين معنا که در هر کاري نمي خواهند اول باشند واگر رتبه اول را کسب نکردند خود را سرزنش نمي کنند.
افرادي که با خود مهربان هستند اشتباه کردن را حق مسلم خود ميدانند و به جاي ملامت و سرزنش خود سعي ميکنند از اشتباهات درس بگيرند واز شکيت ها پلي براي پيروزي بسازند.
براي خودتان وقت بگذاريد.
سعي کنيد ساعت هايي را در روز يا هفته به خودتان اختصاص دهيد و به فعاليت هايي که برايتان لذت بخش است، بپردازيد.
فعاليت هاي لذت، بخش انرژي و سوخت شما را در زندگي تامين ميکنند. بنابراين آنها را جدي بگيريد.
خود را با کسي مقايسه نکنيد.
مقايسه کردن خود با ديگران در هر زمينه، چشم و همچشمي و رقابت با ديگران ميتواند استرس زا باشد.
براي شما که تصميم گرفته ايد با خودتان مهربان باشيد، لازم است که اگر چنين رفتاري با خودتان داريد، آن را کنار بگذايد. به جاي رقابت با ديگران، با گذشته خود رقابت گنيد و به جاي ظاهربيني و سطحي نگري که ميتواند چشم و همچشمي و آتش حسادت را بيدار کند، به نکات مثيت شخصيت و زندگي خود توجه کنيد؛ چرا که ما عادت داريم مقايسه کنيم و چه بهتر ه خود را با گذشته خويش مقايسه کنيم و سعي در رشد و تعالي خود داشته باشيم.
مشاوره اختصاصي داشته باشيد.
اين روزها در کشورمان مشاوره با افراد متخصص مانند روان پزشک، روان شناس و مشاور امري رايج است.
بنابراين توصيه ميشود اگر مسايلي شما را آزار ميدهد و نمي توانيد درباره آن با کسي حرف بزنيد، نمي توانيد با گذشته خود کنار بياييد يا اگر اشتغال ذهني داريد، حتما موارد مذکور را با مشاور در ميان بگذاريد.
با اين کار به آرامش بيشتري ميرسيد و راهکارهايي نيز براي مقابله با عوامل استرس زا فرا ميگيريد.
اميد است با بکارگيري روش هاي بالا بتوانيد دوست خوب و مهرباني براي خودتان باشيد.
به راستي چه کسي بهتر از ما ميتواند بهترين دوست براي ما باشد.
من دو هفته ای ایران نیستم شاید نتونم بهتون سر بزنم
امیدوارم همیشه شاد باشین
دوستتون دارم
یار گلنده توز اولماسون یار گلنده توز اولماسون
ائله گلسین ائله گتسین ائله گلسین ائله گتسین
آرامیزدا سوز اولماسون آرامیزدا سوز اولماسون
یار گلنده توز اولماسون یار گلنده توز اولماسون
ائله گلسین ائله گتسین ائله گلسین ائله گتسین
آرامیزدا سوز اولماسون آرامیزدا سوز اولماسون
می توانید به عشقتان برسید
بااینکه میل یک انرژی مقدس است و انرژی خلقت محسوب میگردد، ناامیدی دقیقاً
عکس آن و انرژی مخرب است. وقتی تمایلات برآورده نشوند، جای آن ناامیدی
میآید. بااینکه میل و اشتیاق انرژی خوب و پاک است، ناامیدی یک انرژی منفی
بسیار قوی است. میل و اشتیاق ارتعاشات جذب کردن را در شما ایجاد میکند اما
ناامیدی دقیقاً ارتعاشاتی متضاد این یعنی دور کردن را میسازد. وقتی عاشق
میشوید، بذر مقدس میل و اشتیاق در شما کاشته میشود. بنا به هر دلیلی اگر
این اشتیاق و میل برآورده نشود، ناامیدی وارد میشود. پس اولین قدم برای از
بین بردن این ناامیدی است. همه ناامیدیها را دور بریزید.
وقتی اینکار را کردید، هر وابستگی به نتیجه را از خود دور کنید. حالا قسمت بهتر آن شروع میشود.
اگر اینکار را درست انجام دهید، احساساتتان در این مرحله باید اینگونه باشند:
۱- ناامیدی صفر. متعجب میشوید که آنهمه ناامیدی به کجا رفته است.
۲-شدیداً احساس شادی میکنید زیرا رابطهای زیبا و عاشقانه ساخته اید و به روشنی آن را دیده و حس کردهاید.
۳- یک رابطه کامل و شاد بین شما و جهان که فقط و فقط شکرگذار آن هستید.
"صبح بخیر دوستای گلم جمعه ی خوبی داشتی باشین و اخر هفته ی شادیرو براتون آرزو میکنم"
فرمول پیشرفت دائمی
بدنبال مسئولیت بزرگتر باشید:
شما میتوانید صد در صد مسئولیت را برای هر آنچه که هستید و هر آنچه که
خواهید بود تقبل کنید. شما میتوانید بهانه تراشی و تقصیر را بر گردن این و
آن انداختن را از خود دور کنید. شما میتوانید از رئیس خود تقاضای
مسئولیتهای بزرگتری را بنمایید و وقتی که به شما داده شدند، با تمام وجود
برای به انجام رساندن آنها به نحو احسن تلاش کنید.
در سورة «استعدادها» در انجیل، عیسی مسیح (ع) میگوید: «ای بندة نیکو و
وفادار، تو وفاداری خود را در امور خرده ثابت نمودی. پس من تو را استاد بر
امور گران میگردانم».
اگر شما نیز هر مسئولیتی را به بهترین نحو در توان خود انجام دهید، به شما
امور بزرگتر و پر اهمیتتر محول میگردد که در ازای آنها به پاداشهای
بیشتری نیز خواهید رسید.
کلید موفقیت در دراز مدت این است که خود را وقف پیشرفت دائمی کنید.
اگر شما هر روز یک دهم یک درصد پرکارتر شوید، این مساوی با یک هزارم
پرکارتر شدن در هر روز کاری میباشد. آیا این امکانپذیر است؟ البته!
اگر شما هر روز یک دهم یک درصد پرکارتر شوید، این مساوی با یک دوّم یک درصد
پرکارتر شدن در هر هفته میباشد. یک دوّم یک درصد پرکارتر شدن در هر هفته
مساوی است با دو درصد پرکارتر در هر ماه و بیست و شش درصد پرکارتر در سال.
تأثیر کلی به این گونه است که اگر شما در زمینة کاری خود حتی ذرهای بهتر و
پرکارتر شوید، در دراز مدت، این باعث افزایش چشمگیری در ارزش و بازدهی
شما خواهد شد.
بیست و شش درصد پرکارتر شدن در هر سال مجموعاً مساوی است با دو برابر شدن کارایی و عملکرد کلیتان در هر ۷/۲ سال.
دلیل همه موفقیتهای بزرگ:
این «قانون تجمع» و یا «مبنای پیشرفت افزایشی» نام دارد. این دلیل اوّلیه برای همه حکایتهای موفقیتهای بزرگ است. یک فرسنگ، طولانی و برای پیمودن دشوار به نظر میآید ولی همان نیز از قدمهای کوچک و قابل پیمودن درست شده است.
به یک انسان هزار درصدی تبدیل شوید:
همین حالا ، تصمیم بگیرید که یک انسان هزار درصدی شوید. خود را به پیشرفت
شخصی و حرفهای دائمی متعهد کنید. بخوانید، به برنامههای صوتی گوش کنید و
به دورههای آموزشی جمعی ملحق شوید. این روند زندگی شما را کاملاً متحول
مینماید.
در اینجا شما میتوانید به دو شیوه، این ایدهها را هر چه سریعتر محقق
نمایید. اوّل اینکه برنامه ریزی کنید که هر روز کمی بهتر از روز قبل شوید.
یک ایدة تازه را هر روز یاد بگیرید و به کار ببندید که شما را در کارتان
فعالتر و مؤثرتر نماید. تأثیر افزایشی این کار، شما را شگفت زده خواهد
کرد. دوّم اینکه صبور باشید. انتظار تغییرات یک شبه و یا نتایج فوری را
نداشته باشید. قصه لاک پشت و خرگوش را به یاد بیاورید. هر روز کمی بهتر
شوید و آینده شما خود به خود تضمین میگردد.
روابط سمی مـمنـوع
شاید همه این جلال و شکوه زندگی میلیاردر ها که در ذهن ما وجود دارند به
خاطر عملکرد رسانه هایی باشد، که از پول و ثروت فقط زرق و برق آنها را
نمایش می دهند. اما حقیقت با آنچه که در ذهن ماست متفاوت است.تحقیقات نشان
داده است که ۸۰ درصد میلیاردرها رفاه خود را به تنهایی و بدون کمک نسل
گذشته بدست آورده اند. و از طبقه متوسط جامعه
بوده اند. اما آنچه در زندگی اکثریت آنها مشترک است شیوه زندگی منظم و
آراسته است تا یک زندگی تجملاتی و خوشگذرانانه که در رویا های ما وجود
دارد. (البته این آمار مربوط به ایالات متحده آمریکاست.) اکثر میلیاردها
انسانهای صرفه جویی هستند تا انسانهایی اسراف کار. جالب است بدانید که
بیشتر آنها اتومبیل هایی سوار می شوند که حجم موتورش در حدود ۱٫۶ لیتر است.
بر خلاف تصور همگان که تصور می کنند، میلیاردرها اتومبیل های دست ساز
سفارشی ایتالیایی پر مصرف و گرانقیمت سوار می شوند.
راهکارهایی ساده برای رسیدن به موفقیت
ممکن است تصور کنید که شما راهتان با آن دسته افراد موفقی که پیوسته
کامیابی های تازه حاصل می کنند یکی نباشد. البته ممکن است آنها توانایی
هایی داشته باشند که شما فاقد آن هستید، اما همیشه به یاد داشته باشید:
موفقیت آموختنی است و تنها تفاوت شما با آنها این است که آنها همیشه یک سری
عادات خاص را به کار می بندند و این باعث کامیابیشان می شود.
موفقیت همین است: جمع راه و روش های زندگی هوشمندانه. در اینجا به چند مورد از این شیوه ها اشاره می کنیم.
قبل از ترک منزل به سمت محل کار، زمانی
را صرف چک کردن شیوه ی لباس پوشیدن خود کنید و اطمینان حاصل کنید که آیا
لباس مناسب به تن کرده اید یا خیر. ممکن است بعضی ها بگویند که لباس برای
آدم ارزش نمی آورد، اما به عقیده ی من کاملاً اشتباه است. دنیای کار و
تجارت تا حد زیادی روی این مسئله می چرخد.
اگر مثل یک فرد موفق لباس بپوشید، دیگران هم مثل یک فرد موفق با شما برخورد میکنند. پس در شیوه ی لباس پوشیدنتان تجدید نظر کنید.
۲) مثل برنده ها بیندیشید
رفتار خود شخص نقش بزرگی در موفقیتش دارد. دیدگاهتان نباید هیچگاه مثل
انسان های شکست خورده باشد. خوب است که پیشرفت ها و دستاوردهایی که در راه
آنها تلاش می کنید را برای خود مجسم کنید. همیشه نیمه ی پر لیوان را
ببینید. مردم هم همیشه از افراد موفق تبعیت میکنند نه منفی بافان.
۳) جزئی از یک گروه باشید
موفقیت اکثر اوقات یک کار گروهی است. یک گلزن در فوتبال هیچوقت به
تنهایی نمیتواند موفقیت کسب کند. با همکاری و مساعدت اعضای مختلف یک گروه،
موفقیت به دست می آید. اگر در یک گروه کار می کنید، تا جایی که می توانید
مسئولیت ها و کارهای خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهید و از دیگران نیز
همین انتظار را داشته باشید. در این حالت است که موفق خواهید شد.
۴) پویشگر باشید
کسی که شکار کردن بلد باشد، می داند که می توانید منتظر شکار در
جایی مخفی شوید اما هیچوقت چیزی شکار نکنید. قانون شکار این نیست. باید از
مخفیگاه بیرون آیید و خودتان به دنبالش بروید. در مسائل کاری نیز وضع به
همین منوال است. منتظر تکلیف نمانید. خودتان به دنبال کار باشید. در خود
انگیزه ایجاد کنید و به دنبال پروژه های جدید باشید و از هیچ چیز هراسی به
دل راه ندهید.
۵) احساسات خود را به روشنی بیان کنید
وقتی همه ی قدم ها را به دقت بردارید، تنها چیزی که ممکن است مانع
رسیدن شما به موفقیت شود، مهارت های ارتباطی است. خود را در یک جلسه ی کاری
تصور کنید. رئیستان از شما نظر خواهی می کند. شما دقیقاً می دانید که چه
باید بگویید تا مشکل حل شود، اما در بیان آن عاجزید. صدایتان و کلماتتان
هیچکدام یاریتان نمیکنند. اینجاست که همه کم کم از شما دوری می کنند. پس
یاد گرفتن مهارتهای ارتباطی یکی از اصول اولیه است.
۶) همیشه نتیجه را در ذهن داشته باشید
هر کاری که انجام می دهیم، قطعاً دلیلی دارد. و برای رسیدن به نتیجه
ای مشخص است که همه ی این کارها را انجام می دهیم. در محل کار هم باید
همین طور باشد. هر کار ناخوشایندی هم که مجبور به انجامش هستید را با در
نظر گرفتن نتیجه و هدفتان به دقت انجام دهید. این به شما انگیزه هم می دهد.
۷) بدانید چطور پشت تلفن صحبت کنید
مهم نیست کار شما چه باشد، تلفن همیشه یکی از مهمترین ابزارها بوده
است. حتی از کامپیوتر هم مهم تر است چون وسیله ای است که با آن ارتباط
برقرار میکنیم. کسی که آنطرف خط است باید اطمینان یابد که شما دقت و توجه
لازم را به او دارید. هنگام صحبت کردن با تلفن از خوردن و آشامیدن و آدامس
جویدن خودداری کنید.
۸) منظم باشید
هنگام کار کردن روی یک پروژه، قدم به قدم همه ی مراحل را به دقت طی
کنید. برای کار خود طرح و برنامه داشته باشید. اگر قسمتی از کار را ندیده
بگیرید، مطمئناً کارتان به نتیجه نخواهد رسید.
۹) انتقاد نکنید
گروهی از مردم فقط برای ایراد گرفتن از سایرین زندگی می کنند. شما
اینطور نباشید، اگر در کار کسی ایرادی مشاهده کردید، مثل یک معلم به او
گوشزد کنید. کسی را مسخره نکنید و بیش از حد شکایت نکنید. و زمانی هم که
کاری شایسته ی ستایش است، تحسین کنید.
۱۰) مودب باشید
سعی کنید در برخورد با دیگران همیشه مودب و مشتاق و علاقه مند باشید. مردم
درمورد ما با نحوه ی برخوردمان با آنها قضاوت می کنند. خوش خلق باشید و
رفتارتان را اصلاح کنید.
۱۱) هر از گاهی مسئولیت مشکلی را بر عهده گیرید
افراد در برخورد با مشکلات دست پاچه می شوند. بهترین راه حل برای از بین
بردن این مشکل این است که هر از چند گاهی مسئولیت برطرف کردن یک مشکل را بر
گردن بگیرید.
۱۲) با انتقادات دیگران از شما به خوبی برخورد کنید
وقتی کسی از شما انتقادی می کند، ابتدا ببینید منبع معتبری دارد یا
خیر. راحت است که انتقاد را ندیده بگیرید و پیش خود بگویید طرف حسود بود.
اما خوب است که گهگاه خودمان را همانطور که دیگران می بینند ببینیم. روی
انتقادات دیگران فکر کنید و توصیه ها را نادیده نگیرید.
۱۳) الگو باشید
همیشه کارها را طوری انجام دهید که انتظار دارید دیگران انجام دهند. این
کار بسیار تاثیر گذار است و در کل شرکت انعکاس پیدا می کند. اگر همیشه
کارهایتان را به بهترین نحو انجام دهید، در کارتان نمونه خواهید شد و
دیگران نیز به عنوان یک سرمشق از شما پیروی می کنند.
۱۴) صبور باشید
چیزی به اسم موفقیت یک شبه یا یک شبه ره صد ساله رفتن وجود ندارد.
حتی آنها که به نظر شما یک دفعه موفق شدند نیز مطمئن باشید که برای رسیدن
به این موفقیت زمانی طولانی تلاش کرده اند. رسیدن به موفقیت نیازمند گذر
زمان است. باید صبور باشید و همیشه هدف را در ذهنتان نگاه دارید.
۱۵) چیزهای جدید بیاموزید
سعی کنید همیشه در زمینه ی کاریتان از اطلاعات روز باخبر شوید و
علوم جدید مربوطه را یاد بگیرید. همیشه سطح دانش خود را بالاتر از دیگران
نگاه دارید و موفق خواهید شد.
● راهی به سوی موفقیت
با انجام این نکات، خیلی زود خواهید دید که توجه دیگران به سمتتان معطوف می
شود و طالب تجارت، معامله و کار کردن با شما می شوند. و وقتی چنین حالتی
ایجاد شود، یعنی موفق شده اید.
موفقیت همین است: جمع راه و روش های زندگی هوشمندانه. در اینجا روز یکیشو براتون مینویسم که باهم همراه بشم. مرسی
"صبح بخیر دوستای گلم جمعه ی خوبی داشتی باشین و اخر هفته ی شادیرو براتون آرزو میکنم"



